گروه ایده پردازان جوان

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
دانلود پایان نامه تحلیل ارتباط عملکرد بازار سرمایه و متغیرهای کلان اقتصادی در ...
ارسال شده در 28 مهر 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

 

 

 

 

ماخذ: نتایج تحقیق

 

 

 

در جدول فوق، ستون اول که با S.E مشخص شده، خطای پیش‌بینی متغیرهای مربوطه را طی دوره‌های مختلف نشان می‌دهد. از آنجا که این خطا در هر دوره بر اساس خطای دوره قبل محاسبه می‌شود و منبع این خطا تغییر در مقادیر جاری و تکانه‌های آتی است، طی زمان افزایش می‌یابد. نتایج جدول نشان می‌دهد، خطای پیش‌بینی در دوره اول به اندازه ۱۲٫۱۵ و در دوره دوم ۱۲٫۷۵ بوده و در طی زمان افزایش یافته است.
ستون‌های بعدی درصد واریانس ناشی از تغییر ناگهانی یا تکانه‌ای که عنوان آن در صدر هر ستون مشخص شده را نشان می‌دهند. بر اساس نتایج جدول فوق معلوم می‌شود که در دوره اول ۹۰٫۳۷ درصد تغییرات رشد شاخص قیمت بورس توسط خود این متغیر توضیح داده می‌شود و پس از آن متغیر رشد مخارج دولت بیشترین قدرت توضیح‌دهندگی تغییرات رشد شاخص بورس (۶٫۷۶) را دارد و سپس در مراتب بعدی تکانه‌های مربوط به متغیرهای نرخ تورم، رشد قیمت نفت، و نهایتا رشد نقدینگی و رشد تولید به ترتیب ۱٫۴۳، ۰٫۷۱، ۰٫۳۸ و ۰٫۳۶ درصد از تغییرات شاخص قیمت بورس را توضیح می‌دهند.
بنابراین می‌توان گفت که در کوتاه‌مدت (فصل اول)، قسمت عمده تغییرات شاخص قیمت بورس با تکانه‌های ناشی از خود این شاخص و سپس با تکانه‌های رشد مخارج دولت و نرخ تورم توجیه می‌گردد و تاثیر سایر متغیرهای مدل ناچیز است.
پایان نامه - مقاله - پروژه
اما قدرت توضیح‌دهندگی هر یک از متغیرهای مدل به مرور تغییر می‌یابد؛ به این صورت که قدرت توضیح‌دهندگی رشد شاخص قیمت بورس به تدریج کاهش یافته و در عوض قدرت توضیح‌دهندگی سایر متغیرها افزایش می‌یابد.
در نتیجه در میاندت (فصول دوم، سوم و چهارم) ترتیب عوامل اقتصادی کلان اثرگذار بر رشد شاخص قیمت بورس اوراق بهادار تهران پس از خودش، بدین صورت می‌باشد: رشد قیمت نفت، رشد تولید، رشد مخارج دولت، نرخ تورم، و نهایتا رشد نقدینگی.
در بلندمدت (شامل بقیه فصول از فصل پنجم تا فصل دهم) نیز ترتیب متغیرهای اثرگذار بر رشد شاخص قیمت بورس، پس از خودش، به ترتیب تکانه‌های رشد قیمت نفت، نرخ تورم، رشد تولید، رشد مخارج دولت، و نهایتا رشد نقدینگی هستند.
ب- تجزیه واریانس اثر شوک قیمت سهام بر متغیرهای کلان:

 

 

جدول ۵-۶: تجزیه واریانس اثر شوک قیمت سهام بر متغیرهای کلان

 

 

 

 

 

 

 

Period

 

Variance Decomposition of GOIL to Shock6

 

Variance Decomposition of D4GRG to Shock6

 

Variance Decomposition of D2GM to Shock6

 

Variance Decomposition of D4GY to Shock6

 

Variance Decomposition of INF to Shock6

 

Variance Decomposition of GTEPIX to Shock6

 

 

 

 

 

 ۱
 ۲
 ۳
 ۴
 ۵
نظر دهید »
بررسی ماهیت، فعالیت و مسئولیت جنگجویان خارجی در روابط بین ...
ارسال شده در 28 مهر 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

موقعیت و جایگاه آن ارکان را در چارچوب سازمان دولت موثر در موضوع نمی داند. بنابراین، اعمال مقامات دولتی (عمل دولت) را می توان به ترتیب زیر تفکیک و تفسیم نمود.
پایان نامه - مقاله - پروژه
اعمال رکن قانونگذاری عبارتند از:
وضع و تصویب قوانین ـ اعم از عادی یا اساسی مخالف حقوق بین الملل، مانند قوانین مربوط به بردگی؛
خودداری از وضع و تصویب قوانینی که طبق حقوق بین الملل لازم به نظر میرسد و یا کوتاهی در نسخ قوانین مخالف حقوق بین الملل.
اعمال سازمان های اداری عبارتند از:
صدور تصویب نامه یا بخش نامه ای که موجب نقض حقوق بیگانگان گردد.
اعمالی که به قراردادهای دولتی امتیاز دهنده به بیگانگان خدشه وارد کند.
رفتار ناشایست و تبعیض آمیز نسبت به همسایگان؛
اعمال زورمدارانه و بازداشت های خودسرانه و غیر قانونی علیه بیگانگان و مأموران دیپلماتیک و کنسولی؛
کوتاهی دراجرای مقررات حقوق بین الملل مانند اهمال مأموران انتظامی در حفاظت از اماکن دیپلماتیک و کنسولی؛
اعمال ارتکابی از سوی مقامات نظامی، چه در زمان صلح و چه در زمان جنگ.
اعمال سازمان های قضایی یک کشور اعم از دادسراها یا دادگاه ها و حتی پلیس قضایی ممکن است با عمل یا خودداری از عمل خود موجب تحقق مسئولیت بین المللی یک دولت گردند، از جمله مهم ترین این اعمال که از حیث بین المللی خلاف محسوب می شود، استنکاف از احقاق حق بیگانگان است که این نوع استنکاف دارای اشکال گوناگون می باشد. (ضیایی بیگدلی، ۱۳۸۶، صص ۴۷۸-۴۷۶)
۴-۵-۲- رفتار هدایت و کنترل شده توسط دولت[۶۰]
در انتساب عمل متخلفانه به دولت در بررسی و شرح ماده ۸ کمیسیون حقوق بین الملل مطابق ماده مذکور رفتار شخص یا گروهی از اشخاص، فعل دولت تلقی می شود، در صورتی که شخص یا اشخاص مزبور در انجام رفتار مورد نظر در واقع به دستور، تحت هدایت یا کنترل دولت عمل کند.
به عنوان یک اصل کلی، رفتار اشخاص یا نهادهای خصوصی به موجب حقوق بین الملل به دولت قابل انتساب نیست. در عین حال در شرایطی ممکن است چنان رفتاری به دلیل وجود یک رابطه موضوعی میان شخص یا نهاد مرتکب رفتار و آن دولت، به دولت مزبور منتسب شود. ماده ۸ به دو مورد از چنین شرایط و وضعیت ها می پردازد. مورد نخست مربوط به اشخاص خصوصی است که در انجام رفتار متخلفانه از دستور یک دولت پیروی می کنند. مورد دیگر وضعیت کلی تری است که در آن اشخاص خصوصی تحت هدایت و کنترل یک دولت عمل می کند. با توجه به نقش مهمی که اصل موثر بودن در حقوق بین الملل ایفا می کند، ضروری است که در هر دو حالت وجود یک رابطه حقیقی میان شخص یا گروه مرتکب فعل و دستگاه دولتی را مدنظر قرار دهیم. انتساب رفتاری که در واقع توسط دولت اجازه داده شده است به خود آن دولت به طور گسترده ای در رویه قضایی بین المللی پذیرفته شده است. در چنین مواردی مهم نیست که شخص یا اشخاص مزبور اشخاص خصوصی باشند و رفتارشان متضمن فعالیت دولتی باشد. در اغلب موارد، این حالت وقتی مطرح می شود که ارگان های دولتی برای اقدامات خویش به عضوگیری و تحریک اشخاص یا گروه های خصوصی اقدام می کنند. این اشخاص و گروه ها به عنوان نیروی کمکی عمل می کنند در حین آنکه هم چنان خارج از ساختار رسمی دولت قرار می گیرند. در این مورد به عنوان مثال می توان به اشخاص یا گروه هایی از اشخاص خصوصی اشاره کرد که اگر چه به طور خاص توسط یک دولت استخدام نشده و بخشی از نیروهای مسلح یا نیروی پلیس آن را تشکیل نمی دهند، اما به عنوان نیروی کمکی به کار گرفته شده یا به عنوان داوطلب به کشورهای همسایه فرستاده می شوند یا به آن ها دستور داده می شود که مأموریت خاصی را در خارج انجام دهند. مثال برای ماده ۸ مربوط به ماجرای شکایت دولت نیکاراگوئه از ایالات متحده آمریکا در خصوص رفتار نیروهای کنترا می باشدکه دولت نیکاراگوئه آمریکا را مسئول رفتارهای ناقض حقوق بین الملل بشردوستانه معرفی می کرد. دیوان از یک سو رأی داد که ایالات متحده از بابت برنامه ریزی، هدایت و کمکی که به مخالفان دولت نیکاراگوئه کرده مسئول است اما از سوی دیگر ادعای نیکاراگوئه مبنی بر اینکه به دلیل کنترل ایالات متحده آمریکا بر کنتراها تمامی رفتارهای آن ها به آن دولت قابل انتساب بوده و در خصوص تمامی آنها مسئول است را رد کرد و نتیجه گیری کرد:
«علی رغم کمک های مالی فراوان و دیگر کمک های ایالات متحده به کنتراها، هیچگونه شواهد آشکاری وجود ندارد که نشان دهد ایالات متحده در تمام زمینه ها چنان کنترلی را بر کنتراها اعمال می کرده که بتوان اینگونه تلقی کرد که کنتراها از طرف او عمل می کرده اند.» (ابراهیم گل، ۱۳۹۲، ص ۶۶)
شعبه ۵ تجدید نظر دادگاه کیفری بین المللی یوگسلاوی سابق نیز به این مسائل پرداخته است. در قضیه تادیج، شعبه مذکور اظهار کرد:
«در حقوق بین الملل شرط انتساب اعمال اشخاص خصوصی به یک دولت آن است که آن اشخاص تحت کنترل دولت مذکور عمل کرده باشند. در عین حال میزان کنترل ممکن است با توجه به شرایط موضوعی هر مورد متفاوت باشد. شعبه تجدید نظر دلیلی نمی بیند که در هر شرایطی حقوق بین الملل مستلزم آستانه بالایی برای معبار کنترل باشد.» (همان، ص ۶۲)
شعبه تجدید نظر رأی داد که میزان کنترل مورد نیاز که باید توسط مقامات یوگسلاوی بر این نیروهای مسلح اعمال می شد تا این مخاصمه مسلحانه به موجب حقوق بین الملل یک مخاصمه بین المللی تلقی شود، کنترل کلی است که از صرف تجهیز و تأمین مالی آن نیروها و مشارکت در برنامه ریزی و نظارت بر عملیات نظامی آنها فراتر می رود. اکثریت قضات در طی استدلال خویش ضروری دیدند رویکرد دیوان بین الملیل دادگستری در قضیه فعالیت های نظامی و شبه نظامی را رد کنند. اما مسائل حقوقی و وضعیت موضوعی این قضیه با قضیه فعالیت های نظامی و شبه نظامی متفاوت بود. صلاحیت دادگاه کیفری یوگسلاوی معطوف به مسائل مربوط به مسئولیت کیفری فردی بود و نه مسئولیت بین المللی و مسئله مورد بحث در آن قضیه نه مسئولیت بلکه قواعد قابل اعمال حقوق بین الملل بشردوستانه بود. به هر حال، این امر در هر قضیه یک مسئله صلاحدیدی است که آیا رفتار خاصی تحت کنترل یک دولت انجام شده و تا چه اندازه رفتار تحت کنترل باید به آن دولت قابل انتساب باشد. (همان، ص۶۸)
۴-۵-۳- انتساب عمل متخلفانه بین المللی به بازیگر غیر دولتی
در بررسی انتساب عمل متخلفانه بین المللی به بازیگران غیر دولتی (شورشیان و جنگجویان خارجی) به منظور تعمیم نظام مسئولیت بین المللی دولت به آن ها در وهله اول باید تعیین که چه اقداماتی، اقدامات بازیگران غیردولتی قلمداد می شود و قابل انتساب به دولت نیست. به عبارت دیگر، مرز میان عمل کاملاً خصوصی یک بازیگر غیر دولتی و عمل یک بازیگر غیر دولتی به عنوان بازو و کارگزار دولت چیست؟ چنانچه این موضوع مشخص شود که در چه مواردی عمل یک موجودیت غیردولتی به دولت منتسب می شود این موضوع نیز معین می گردد که عمل منتسب به موجودیت غیردولتی کدام است و چه شرایطی دارد. در این ارتباط معیارهای مختلفی برای انتساب عمل بازیگر غیردولتی به دولت مطرح شده اند، مانند دکترین کنترل موثر در آرای دیوان بین المللی دادگستری در قضایای نیکاراگوئه ، ژنوسید، و کنگو علیه اوگاندا، دکترین کنترل عمومی[۶۱] در دیوان کیفری بین المللی برای یوگسلاوی سابق در قضیه تادیج، دکترین حمایت و پناه دادن به تروریست ها در قطعنامه های ۱۳۶۸ (۲۰۰۱) و ۱۷۰۳ (۲۰۰۶) شورای امنیت، دکترین ارتباط کافی در سازمان جهانی تجارت و سایر موارد مذکور در مواد ۴ تا ۱۱ طرح مسئولیت کمیسیون حقوق بین الملل برای مسئولیت بین المللی دولت ها.
نکته اول تفاوت میان آستانه لازم برای انتساب اعمال بازیگران غیردولتی سازمان یافته و غیر سازمان یافته به دولت است. دیوان کیفری بین المللی برای یوگسلاوی سابق در رأی تادیج میان افراد و گروه ها تفکیک قائل می شود و بیان می دارد:
«واضح است که یک گروه سازمان یافته با یک فرد متفاوت است. یک گروه به طور معمول از ساختار، پیوند، فرماندهی، اصول و نمادی از اقتدار بهره می برد. معمولاً یک عضو این گروه از جانب خود عمل نمی کند بلکه مطابق با قواعد حاکم بر گروه و با فرمان فرمانده گروه عمل می کند. لذا برای انتساب اعمال این گروه به دولت کافی است که گروه در کلیت خود تحت نظارت آن دولت باشد.» (ضیایی، ۱۳۹۲، ص ۱۳۷)
یعنی آن چه که دیوان از کنترل کلی برای انتساب اقدامات بازیگران غیردولتی به دولت سخن به میان آورد برای انتساب اقدامات یک گروه به دولت است و نه اقدامات یک فرد. از نظر این دادگاه هر چند برای انتساب اعمال بازیگران غیر دولتی غیر سازمان یافته (افراد خصوصی) به دولت به احراز کنترل موثر نیاز داریم اما برای انتساب اعمال بازیگران غیردولتی سازمان یافته (گروه) به دولت، احراز کنترل عمومی کافی است.
کمیسیون حقوق بین الملل با نادیده گرفتن این تفاوت در طرح سال ۲۰۰۱ خود در ارتباط با مسئولیت بین المللی دولت ها در ماده ۸ بیان می دارد که دولت مسئول اقدامات «فرد یا گروه» از افراد است در صورتی که این فرد یا گروه حقیقتاً طبق دستور هدایت و راهبری یا کنترل آن دولت عمل کرده باشد. هر چند منظور کمیسیون از عبارت دستور[۶۲]، هدایت[۶۳] و راهبری و کنترل[۶۴] به خوبی معلوم نیست. اما برخی معتقدند که کمیسیون در این ماده به دکترین نیکاراگوئه (کنترل موثر) صحه گزارده است. کمیسیون برخلاف قضیه تادیج تفکیکی میان فرد و گروه قائل نمی شود و هر دو را با یک چوب می راند.
مسأله ی دیگر اینکه‌ آیا با منتسب دانستن اقدام یک بازیگر غیردولتی به دولت، قربانی تنها امکان رجوع به دولت را دارد یا اگر خواست می تواند به بازیگر غیردولتی هم رجوع کند؟ به عبارت دیگر انتساب عمل بازیگر غیردولتی به دولت موجب احاله و نقل ذمه به ذمه می شود یا تنها مسئولیت تضامنی را موجب خواهد شد؟ ماهیت نظام حقوق بین الملل و عملکرد دولت ها نشان از رویکرد اول دارد. یعنی با اعلام انتساب عمل به دولت گویی این دولت است که مرتکب عمل متخلفانه شده است و در چارچوب آن عمل بازیگر غیر دولتی گویی فاقد شخصیت حقوقی مستقلی بوده است. استفاده از عبارت کارگزار یا نماینده در تفاسیر طرح مسئولیت دولت ها نیز به همین دلیل است، چرا که نماینده، جانشین اصیل محسوب می شود و تمام اقداماتش به نام و حساب دیگری است. به علاوه هدف حقوق مسئولیت بین المللی در وهله اول جبران خسارت است، در حالی که بازیگران غیردولتی به ندرت توانایی جبران خسارات وارده را دارد. البته در خصوص جنایات بین المللی طرح مسئولیت موازی دولت و بازیگر غیردولتی محتمل است. چرا که واکنش دولت ها در سطح بین المللی علیه دولت متخلف و در سطح داخلی علیه جنایتکاران بین المللی نشان از شکل گیری این رویه در خصوص جنایات بین المللی دارد. علت این امر ماهیت دوگانه جنایات بین المللی است که به صورت هم زمان و اتوماتیک وار مسئولیت بین المللی و غیرکیفری را دامن می زند. باید توجه داشت احاله مسئولیت بازیگر غیر دولتی به دولت به معنای عدم مسئولیت کیفری بازیگران غیر دولتی به صورت جداگانه نیست و آن چه گفته شد در خصوص مسئولیت بین المللی غیر کیفری است. نکته دیگر اینکه توجه مسئولیت به بازیگران غیر دولتی مانع از طرح مسئولیت دولت از کانال های دیگر نمی شود. به طور مثال در مواردی که دولت به تضمین حقوق بشر متعهد شده است مسئولیت موازی دولت و بازیگر غیر دولتی مطرح می گردد. این تعهد در چارچوب «اصل تلاش معقول و احتیاط مقتضی» قابل طرح است که از آن به تعهد به مراقبت نیز یاد می شود. البته دولت ها می توانند برخلاف تمام اصول پیش گفته به زیان خود توافق کنند. صلح دولت مرکزی یا عفو شورشیان توسط دولت مرکزی نوعی توافق برای احاله مسئولیت بین المللی این بازیگران غیر دولتی به دولت است. (ضیایی، ۱۳۹۲، صص ۱۴۰-۱۳۷)
۴-۵-۴- حالت خاص انتساب رفتار به جنبش شورشی یا دیگر جنبش ها
محدوده ماده ۱۰ طرح مسئولیت بین المللی دولت، جنبش شورشی موفق است که مقصود از شورشیان[۶۵] اشخاص یا گروه های انسانی هستند که به طور جمعی و صرف نظر از هدف و مقصودی که دارند، بر ضد حکومت قانونی یک کشور قیامی مسلحانه می کنند. اعمال این گونه افراد ممکن است از یک شورش ساده خارج شده، تبدیل به یک جنگ داخلی گردد. (ضیایی بیگدلی، ۱۳۸۶، ص ۴۸)
شورشیان زمانی در قالب یک گروه تلقی می شوند که واجد شخصیت حقوقی باشند. پروتکل دوم الحاقی به کنوانسیون های چهارگانه ژنو ۴ شرط را برای تعریف شورشی در نظر گرفته است. این شرایط عبارتند از: تحت کنترل داشتن بخشی از سرزمین، داشتن علامت مشخص، تحت فرماندهی سازمان یافته و قادر به رعایت کنوانسیون بودن، کسب این شرایط موجب شخصیت بین المللی برای این شورشیان می شود. ماده ۳ مشترک کنوانسیون های چهارگانه در خصوص تعریف شورشی ساکت است، اما تفسیر صلیب سرخ بر این ماده بیان می کند که برای احراز یک مخاصمه بین المللی باید حداقل یک سازماندهی در میان نیروهای غیر دولتی وجود داشته باشد، لذا حداقل شرط برای اینکه گروه شورشی دانسته شود یا مجموعه ای از افراد خصوصی، وجود عنصر سازماندهی است. دیوان بین المللی دادگستری در قضیه نامیبیا بیان داشت که داشتن کنترل موثر و عملی بر بخشی از یک سرزمین شرط لازم برای طرح مسئولیت یک موجودیت است و قانونی بودن چنین کنترلی شرط لازم برای طرح مسئولیت آنها نیست.
داشتن کنترل بر بخشی از سرزمین یکی از شروط مذکور در پروتکل دوم الحاقی است که از نظر دیوان وجود آن برای طرح مسئولیت کفایت می کند. (ضیایی، ۱۳۹۲، ص ۱۴۷)
۴-۵-۴-۱- ارزیابی و بررسی ماده ۱۰ کمیسیون حقوق بین الملل دولت
مطابق بند ۱ ماده ۱۰ طرح مسئولیت بین المللی دولت رفتار یک جنبش شورشی که حکومت جدید را در یک دولت تشکیل می دهد به موجب حقوق بین الملل فعل آن دولت تلقی می شود. این بند به حالتی می پردازد که در آن جنبش شورشی پیروز شده و ساختار خویش را جایگزین حکومت سابق می کند. معیار اعمال بند ۱، آن است که میان جنبش شورشی سابق وحکومت جدیدی که تشکیل داده است یک استمرار حقیقی و قابل توجه وجود داشته باشد.
به موجب بند ۲ ماده ۱۰ طرح مسئولیت بین المللی دولت رفتار یک جنبش، خواه شورشی یا غیر آن که موفق به ایجاد دولت جدید در بخشی از قلمرو دولت سابق یا در قلمرو تحت اداره آن می شود به موجب حقوق بین الملل فعل دولت جدید تلقی می شود. این بند به حالت دومی می پردازد که در آن ساختارهای جنبش شورشی یا انقلابی در بخشی از قلمرو دولت سابق یا در قلمروی که سابقاً تحت حاکمیت یا اداره دولت سابق بود جایگزین آن دولت شده و دولت جدیدی را تشکیل می دهند.
مطابق بند ۳ ماده ۱۰ طرح مسئولیت بین المللی دولت این ماده به قابلیت انتساب هر گونه رفتاری به دولت که به هر شکل به آن جنبش مربوط بوده و به موجب مواد ۹-۴ فعل آن دولت تلقی می شود خدشه ای وارد نمی کند. در تفسیر این بند به این احتمال پاسخ داده شده : ممکن است در مواردی دولتی در وضعیتی باشد که قادر به اتخاذ تدابیر آمادگی، پیشگیری یا مجازات رفتار جنبش شورشی باشد اما در این کار قصور می کند. از این رو، قصور دولت در اتخاذ اقدامات لازم برای محافظت از اماکن دیپلماتیک که از سوی یک جنبش شورشی تهدید به حمله شده اند، آشکارا رفتاری است که به موجب بند ۳ به دولت قابل انتساب است. (ابراهیم گل، همان، صص ۷۸-۷۲)
در مورد اصل تحمیل مسئولیت دولت مرکزی به دولت جدید سه استثناء وجود دارد:
اول اینکه نقص های صورت گرفته در چارچوب ضرورت نظامی نبوده باشد.
دوم اینکه دولت مرکزی شورشیان را مورد عفو خود قرار دهد یا با آنها صلح نماید. به نحوی که از آن تأیید سریع یا ضمنی اقدامات متخلفانه شورشیان مستفاد شود.
سوم اینکه دولت مرکزی به وظیفه دفاع خود من باب تلاش معقول برای جلوگیری عمل نکرده باشد.
مواد کمیسیون برای اعمال ماده ۱۰ هیچ گونه تمایزی میان اشکال مختلف جنبش ها بر اساس مشروعیت بین المللی یا قانونی بودن ایجاد آنها به عنوان حکومت قائل نشده است. ذکر این نکته نیز ضروری است که خود جنبش شورشی به موجب حقوق بین الملل مسئول رفتار خویش قلمداد می شود، به عنوان مثال به دلیل نقض حقوق بین الملل بشردوستانه توسط نیروهایش. (ضیایی، ۱۳۹۲، ص ۱۵۲)
۴-۵-۴-۲- اعمال جنبش شورشی ناموفق
همان طور که در سابق گفته شد اعمال جنبش شورشی ناموفق که قادر به ایجاد دولت جدید در بخشی از قلمرو دولت سابق یا در قلمرو تحت اداره آن دولت نشده اند، از محدوده ماده ۱۰ طرح مسئولیت بین المللی دولت خارج بنابراین در ذیل به مسئولیت کیفری و مسئولیت مدنی اعمال جنبش شورشی ناموفق مطابق پروتکل اول الحاقی به کنوانسیون های چهارگانه ژنو و نیز آراء دیوان کیفری بین المللی برای یوگسلاوی سابق و سایر اسناد بین المللی می پردازیم.
الف) مسئولیت بین المللی کیفری شورشیان ناموفق: مسئولیت شورشیان ناموفق در دو سطح قابل تصور است: در سطح اول مسئولیتی است که فرماندهان نظامی و غیر نظامی شورشیان به جهت اعمال افراد زیردست خود دارند و در سطح دوم مسئولیتی است که افراد خصوصی به نوبه خود دارند. باید توجه داشت آنچه تاکنون در خصوص فرماندهان نظامی و غیر نظامی مطرح شده است مسئولیت بین المللی کیفری است. بند ۲ ماده ۸۶ پروتکل اول الحاقی به کنوانسیون های ژنو مصوب ۱۹۷۷ بیان می دارد که نقض قواعد این پروتکل توسط زیردستان مانع از تعقیب کیفری و انتظامی فرماندهی نمی شود که با اطلاع از چنین اقدامی تدابیر لازم برای جلوگیری از آن را انجام ندهد. این مقرره بر خلاف ماده ۸۷ که صحبت از فرمانده نظامی می کند فقط از عبارت فرمانده [۶۶] استفاده می کند که شامل فرماندهان غیر نظامی مثل رهبران سیاسی نیز می شود. هر چند پروتکل دوم در خصوص مخاصمات مسلحانه داخلی از مسئولیت فرماندهان صحبتی نکرده است. اما شعبه تجدید نظر دیوان کیفری بین المللی برای یوگسلاوی سابق در قضیه Hadzihasanovic بیان داشت که سکوت این پروتکل به معنای مسئول ندانستن این گونه فرماندهان نیست. دیوان یوگسلاوی و رواندا در بیان مسئولیت فرماندهان تفکیکی میان فرماندهان نظامی و غیر نظامی قائل نشده اند. دیوان عالی آمریکا با تأیید حکم اعدام یاماشیتا[۶۷] به علت ارتکاب جرائم جنگی تحت کنترل وی دکترین یاماشیتا را بنیان گذاشت. طبق این دکترین صرف اقتدار قانونی فرمانده نظامی برای مسئول دانستن وی کافی دانسته شد، اما دادگاه نورنبرگ عنصر روانی[۶۸] را نیز برای طرح مسئولیت فرمانده نظامی لازم دانست. در مقابل دادگاه بیروت در سال ۲۰۰۱ در قضیه صبرا و شتیلا بیان نمود که آریل شارون وزیر دفاع اسرائیل مسئولیت نیروهای مستقر در این مناطق را به عهده دارد هر چند به طور رسمی و قانونی چنین اقتداری نداشته بلکه به طور عملی و دفاکتو اعمال اقتدار می کند. این دکترین در انتساب مسئولیت کیفری به فرماندهان غیرنظامی تعیین کننده است.
بند ۱ ماده ۲۸ اساسنامه دیوان کیفری بین المللی به مسئولیت فرماندهان نظامی و غیر نظامی که به طور موثر و نظامی عمل می کنند اشاره دارد. مانند پلیس و مقامات اجرایی و بند ۲ همین ماده به فرماندهان غیر نظامی که به طور موثر اما غیر نظامی عمل می کنند، اشاره دارد. مانند رهبران سیاسی. این دو مقرره ارتکاب جرائم جنگی توسط زیردستان را مانع از طرح مسئولیت فرماندهان نمی داند. با این تفاوت که بند اول عنصر مادی را کافی می داند و بند دوم عنصر معنوی را نیز برای فرمانده لازم می داند. غیر نظامیان مذکور در بند اول این ماده آنهایی هستند که عملاً دستورات نظامی می دهند. مانند رئیس جمهور اما غیر نظامیان مذکور در بند دوم این ماده آن هایی هستند که رابطه نظامی میان آنها وجود ندارد مانند رابطه وزیر کشور با پلیس یا رابطه کارفرما و کارگران. دادگاه های توکیو، نورنبرگ و آمریکا نیز فرماندهان غیر نظامی را محکوم کرده اند. به طور مثال دادگاه آمریکا در سال ۱۹۹۶ رئیس جمهور سابق فیلیپین را به علت جنایت جنگی توسط زیردستانش محکوم نمود.
اقدامات شورشیان از موجبات رافع متخلفانه بودن فعل دولت مرکزی محسوب می شود. اقدامات متخلفانه بین المللی دولت مرکزی برای سرکوب شورشیان در چارچوب ضرورت نظامی مسئولیت بین المللی آن دولت را به همراه ندارد و تنها دولت مرکزی را متعهد به جبران خسارات وارده می کند. لذا در چنین حالتی نمی توان شورشیان را مسئول تخلفات بین المللی دولت مرکزی بدانیم برخلاف زمانی که شورشیان موفق به تشکیل کشوری مستقل شده اند که در این حالت دولت جدید مسئول اقدامات متخلفانه دولت مرکزی در راستای سرکوب آنان خواهند بود.
ب) مسئولیت بین المللی مدنی شورشیان ناموفق: اما در مورد مسئولیت بین المللی غیر کیفری (مدنی) گروه های شورشی نظامی باید با احتیاط بیشتری سخن به میان آوریم. این مسلم است که اساساً اعمال مسئولیت بین المللی غیرکیفری بر بازیگران غیر دولتی امری مشکل است، با این حال برخی از اندیشمندان معتقدند که خصوصی سازی در عرصه داخلی موجب طرح مسئولیت برای اشخاص خصوصی می شود که البته نمی توان این موضوع را به عرصه بین المللی تعمیم داد چرا که مبانی حقوق داخلی و حقوق بین الملل متفاوت اند. برخی نویسندگان معتقدند که هر چند طرح مسئولیت کیفری نیاز به احراز شخصیت بین المللی ندارد اما برای طرح مسئولیت غیرکیفری لازم است که بازیگر مورد تعقیب از شخصیت بین المللی برخوردار باشد. لذا مفهوم ذهنیت بین المللی[۶۹] را مطرح کرده اند که طبق آن یک موجودیت در صورتی موضوع حق و تکلیف قرار می گیرد که از شخصیت حقوقی بین المللی برخوردار باشد. در هر حال طرح مسئولیت بازیگران خصوصی[۷۰] امکان پذیر است، نه تنها از طریق هنجارهای لازم الاجرای حقوق بین الملل بلکه از طریق مجاری حقوق ملی.
وقتی صحبت از مسئولیت بین المللی شورشیان می کنیم منظور زمانی است که دولتی علیه شورشیان طرح دعوی نماید و لذا طرح دعوی اشخاص خصوصی علیه شورشیان تحت شمول حقوق بین الملل خصوصی خواهد بود نه حقوق بین المللی عمومی. برای ارزیابی امکان طرح مسئولیت شورشیان ناموفق می توان به طور کلی به امکان طرح مسئولیت علیه بازیگران غیر دولتی تأسی جست. برای تبیین مسأله، این موضوع را با مثال شرکت های خصوصی حاضر در عراق ادامه می دهیم. بعضی شرکت های خصوصی وجود داشتند که در زندان ابوغریب عراق در خدمت ارتش آمریکا فعالیت می کردند. کارکنان این شرکت بعضاً به طور خودسرانه مرتکب اعمال متخلفانه حقوق بشری و بشر دوستانه شدند. در صورت فقدان مرجع در سطح بین المللی برای رسیدگی به اقدامات این افراد باید به مکانیسم های داخلی مراجعه نمود. رجوع به دادگاه های داخلی عراق برای طرح مسئولیت این شرکت ها امکان پذیر نیست. زیرا افراد نظامی در کشور خارجی از مصونیت قضایی برخوردارند. البته اعمال این مصونیت بر نظامیان شورشی در کشورهای ثالث بعید به نظر می رسد. تنها زمانی یک دادگاه چنین مصونیتی را در نظر می گیرد که شورشیان جدایی طلب به عنوان یک موجودیت بین المللی توسط کشور متبوع آن دادگاه به رسمیت شناخته شده باشند.
در دادگاه های آمریکا علیه هشت نفر از مستخدمین شرکت های خصوصی طرح دعوی شد که علیه چهار نفر آنها حکم محکومیت صادر گردید. لذا تنها راه طرح مسئولیت نظامیان این شرکت های خصوصی به دادگاه های مدنی آمریکا بود که طبق مقرراتی برخی جرائم فرامرزی مانند شکنجه و جرم جنگی را تحت صلاحیت خود درآورده است. اما عیب این روش در این است که دولتی که باید طرح دعوی کند، در طرح نکردن دعوی ذینفع است. به عبارت دیگر، خواهان و خوانده با یکدیگر قرابت نفعی دارند. در بسیاری از پرونده های از این دست ارتباط میان بازیگر غیر دولتی با دولت آمریکا اثبات شده و از لحظه اثبات خوانده دعوا دولت آمریکا مطرح بوده است و نه بازیگر غیردولتی . زمانی که انتساب عمل شورشیان به یک دولت محرز شود مسئولیت بین المللی شورشیان به مسئولیت بین المللی دولت تبدیل می شود. به علاوه ممکن است کشور متبوع این افراد واجد قوانین فراسرزمینی برای اعمال صلاحیت در ورای مرزهای خود نباشد. یکی دیگر از راه های طرح دعوا علیه بازیگران غیر دولتی، رجوع به کمیته ها و کمیسیون هایی است که حول یک معاهده یا نهاد بین المللی شکل گرفته اند. مثلاً کمیساریای عالی ملل متحد برای برنامه پیگیری حقوق اقلیت ها[۷۱] می تواند محلی برای تبیین طرح مسئولیت علیه شورشیان قلمداد شود.

نظر دهید »
راهنمای نگارش مقاله در رابطه با مقایسه تطبیقی میزان رضایت ارباب رجوع از عملکرد شعب و ...
ارسال شده در 28 مهر 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

بطورکلی سنجش رضایتمندی مراجعان فرایندی شامل این گامها ومراحل است:
تعیین عوامل وشاخصهای رضایتمندی مراجعان
انتخاب روش وطریقه سنجش
سنجش وارزیابی رضایتمندی مراجعان
تحلیل داده ها
۲-۳۱ اندازه گیری رضایت مشتری در بخش خدمات
امروزه دراکثرکشورهای جهان سهم تولید ناخالص داخلی در بخش خدمات نسبت به سایر بخش های اقتصادی روبه افزایش است، اما در مقایسه با بخش تولید، بهره وری وسطح کیفیت ا ین بخش افزایش نداشته وازاین رو چالش اصلی اقتصاد امروزی، بهره وری وبهبود کیفیت در بخش خدمات است. (شاهین،۱۳۸۳، ص۵۴) اما عدم آگاهی ازنحوه ارزیابی کیفیت خدمات ونا شنا خته بودن ابعاد مختلف کیفیت دراین حوزه، درکنارعدم احساس نیاز به تعریف استانداردهای مدون در زمینه خدمات، ازمهمترین عوامل فقدان توجه به این موضوع اساسی به شمار می رود. (کاووسی وسقایی،۱۳۸۴، ص ۴۴۷) به طور کلی کشورهای توسعه یافته، مزایای بخش خدمات را بیش از بخش تولید می پندارند. از جمله این مزایا می توان از آلودگی کمتر محیط زیست، وابستگی کمتر به فن آوری و نیاز کمتر به نیروی کار ماهر نام برد. از سوی دیگر، خدمات نیز همچون تولید، ویژگی هایی دارد که مدیریت برآن را مشکل می سازد.کمبود منابع، بازارهای رقابتی بزرگ وهمچنین افزا یش سطوح نیاز های آنان، رقابت در حوزه خدمات را بسیار گسترده ومشکل کرده است. (شاهین،۱۳۸۳، ص۵۴)
برون سپاری
۲-۳۲ برون سپاری و مبانی نظری آن
برون سپاری و کوچک سازی سازمانی به ویژه خدمات پشتیبانی سازمانها در ایران چندان سبوق به سابقه نیست . ولی انجام تغییرات عمده در سازمان ها از جمله کوچک سازی ، مهندسی مجدد و اصلاح ساختار امروزه امری عادی تلقی می شود و بدین لحاظ مدیریت تحول یکی از مهارت های راهبردی برای همه مدیران در دنیای امروز به شمار می رود در این میان یکی از مؤثر ترین این ابزار ها که می تواند به عنوان استراتژی بهسازی در سازمان ها مد نظر قرار گیرد مقوله تجدید ساختار سازمان و به ویژه کوچک سازی و واگذاری کاراست ( پرویز راد ،۱،۱۳۸۱ )
دانلود پروژه
در سایه استراتژی های جدید مدیران سازمان ، می توانند وظایف با ارزش زنجیره ای سازمان خود را تقسیم کنند بطوری که وظایف کلیدی را داخل سازمان خود اداره کرده و بقیه امور را به تأمین کنندگان واجد شرایط در سرتا سر دنیا واگذار نمایند بدین ترتیب با حداقل هزینه کلیه امور سازمان را اداره کرده و بطور مؤثر نیاز های مشتریان خودرا تأمین می نمایند .
تحت این شرایط زمینه حرکت به سوی یک تغییر سازمانی مؤفق فراهم می گردد . این سازمان ها تا آنجا که ممکن است کارکنان خود را کاهش می دهند و با حداقل تعداد کارکنان بهترین خدمات ممکن را در اختیار مشتریان قرار می دهند در نتیجه برون سپاری ، مدیریت از امور جنبی صرف نظر نموده و به امور اساسی تمرکز پیدا می کند .
به اعتقاد ماکس دهاپر برای بسیاری از فعالیت های خدماتی برون سپاری امری بدیهی است و امروزه در اکثر سازمانها دیگر این سئوال مطرح نیست که کار ها به تأمین کنندگان خارج از سازمان واگذار بشود یا خیر بلکه سئوال این است که کدام کارها تا چه اندازه و به چه شکلی واگذار شود .
باید خاطر نشان شود که امروزه هر کسب و کار متوسط و بزرگی برای به گردش در آوردن امور روزانه خود را نیازمند بهره گرفتن از سیستم ها و ابزار ها و فنون متعددی است که لزوماً با موضوع اصلی کار سازمان همخوانی ندارد این اولین دلیل برای روی آوردن به برون سپاری است در عین حال به دلیل پیشرفت بسیار زیاد هر یک از علوم و فنون ، میزان دانش مورد نیاز برای تسلط به هر حوزه به شدت افزایش یافته است به عبارت دیگر موفقیت در هر رشته و زمینه تخصص تنهاهنگامی حاصل می شود که نیروی انسانی فعالی در آن زمینه بطور کامل روی جنبه های مختلف آن حرفه تمرکز و تلاش کند و این می تواند اولین عامل مهم برای روی آوردن به برون سپاری می باشد .
« پدیده ی برون سپاری ریشه در حوزه جهانی داشته و عموماً ژاپنی ها را در این عرصه پیش تاز می دانند این پدیده سبب تسهیل امور تجاری در سطح جهانی شده است امور شرکتها شتاب قابل توجهی داشته و به هدف اصلی تجارت نزدیک و نزدیک تر می شود .
۲-۳۳ پیشینه تاریخی برون سپاری
قدمت برون سپاری به دهه ۷۰ بر می گردد در ابتدا فقط شامل مسایل مربوط به صادرات بود ولی به تدریج مؤسسات بیشتر و بیشتری متوجه شدند که آنها نمی توانند در بیش از یک یا دو رشته فعالیت تخصصی داشته باشند این مسأله آنها را وادار کرد از حوزه های مختلف کاری رها شوند و آنها را به متخصصین آن حوزه واگذار کنند بر اساس تحقیق مجله فورچون[۴] بیش از ۹۰ % ارگانهای تجاری امروزه از ارائه دهندگان سرویس و خدمات خارجی استفاده می کنند و فقط در بازار اروپا در سال ۲۰۰۱ تخمین زده می شود که ارزش خدمات ارائه شده ۲۷ میلیارد دلار بوده باشد که هر سال مرتباافزایش پیدا می کند .
اصولاً در ابتدا برون سپاری توسط مؤسسات سهامی بزرگ انجام می شد ولی امروزه هر چه بیشتر و بیشتر میان بنگاه های کوچک مرسوم شده است . افزایش دامنه استفاده از برون سپاری در بازار صنعتی ناشی از بالا رفتن فشار های رقابتی در گسترش روند جهانی سازی است هر چه محیط مجتمع تر و متمرکز شود ، پیشرفت تکنولوژی سریعتر می شود و در این میان بنگاه و واحدی که بدنبال روش های بهتر و جدیدتر برای ارائه فعالیت خود باشد در بین رقبا جلوتر خواهد بود . در گذشته کلید موفقیت حجیم و عظیم بودن بود ، ولی امروزه اهمیت کیفیت بالا در حال افزایش است . به عنوان یک پا رادایم مدیریتی تعاریف از بزرگتر ، بهتر است به اتکا کن و میانه رو باش و حجم بالا به ارزش بالا تغییر کرده است . شرکت ها وادار شده اند که حوزه هائی بیابند که در آن حداکثر مزیت رقابتی را داشته باشند و در کنار آن مجبور شده اند ساختار ارگانی خود را برای حداکثر کردن آن مزیت باز سازی کنند یک راه حل معمول برای این ساختار ها ( که بشدت در حال افزایش است ) این است که سعی شده تا انعطاف پذیری افزایش یابد و ارزش و اعتبار بالا ایجاد گردد که این کار به کمک برون سپاری صورت می گیرد این موقعیت نیاز به شناسایی و تشخیص دقیق راه و خط مشی تجارت و دادو ستدی که ما مایل به ادامه آن هستیم دارد ( تأمین مزیت رقابتی ) که برای این کار یک بررسی و تحلیل دقیق بر روی نقاط ضعف و قوت لازم می باشد .
یک نتیجه مهم این روند شناسایی و ارزیابی فعالیت هایی است که در هسته اصلی فعالیت های ما نمی باشد . خواه این فعالیت ها می بایست توسط خود تشکیلات انجام شود ( ساختن ) و یا توسط یک بنگاه یا شخص ثالث متخصص انجام شود ( خرید ) .(نوربخش،زمانی،۱۳۸۴)
۲-۳۴ تعاریف برون سپاری
برون سپاری در لغت به معنی دستیابی به سود از طریق منابع خارجی می باشد . این استراتژی هنگامی اتفاق می افتد که اجرای هدف ، وظایف و عملیات هایی که تا کنون از طریق ارتباط منابع داخلی تأمین می شده است ، از طریق ارتباط برقرار کردن با یک تأمین کننده خارجی درون محدوده مورد نظر ما در دراز مدت انجام می پذیرد .
۲۰۰۳,Quelin, & Duhamel برون سپاری را عملیاتی می گویند که در آن یک معامله که قبلاً در داخل صورت می گرفت بصورت یک قرار داد دراز مدت به یک تهیه کننده و فروشنده خارجی واگذار می شود . بر طبق این تعریف ، آنها پنج عنصر استراتژیک خصوصیات برون سپاری را به شرح ذیل اعلام می کنند :
یک ارتباط نزدیک بین فرایند های برون سپاری و عوامل اصلی موفقیت یک بنگاه اقتصادی در صنعت .
انتقال مالکیت کارکرد و وظایف یک کسب و کار که قبلاً در داخل انجام می شد . این مسأله بعضی مواقع شامل انتقال پرسنل ، دارایی منقول ( فیزیکی ) به ارائه کننده سرویس و خدمات می باشد .
یک قرار داد جهانی ، بلند مدت تر و انبوه تر از قرار داد های فرعی کلاسیک و مرسوم
یک تعهد بلند مدت بین مشتری و ارائه کننده خدمات .
تعریف و تشریح قرار داد برای سطوح مختلف سرویس دهی برای وظایف هر کدام از شرکا ء
برون سپاری کمک می کند که بنگاه تجاری روی مقاصد و اهداف استراتژیک ( فعالیت های محوری ) خود متمرکز شود . در اثر به حداقل رساندن مخارج در فعالیت هایی که ضرورت دارند ولی با وظایف اصلی و هدف بنگاه نامربوط هستند ، هزینه های اولیه کاهش خواهد یافت (نوربخس،زمانی،۱۳۸۴)
برون سپاری عبارت است از عمل انتقال بعضی از فعالیتها داخلی یک سازمان و واگذاری حق تصمیم گیری به عرضه کننده بیرون از سازمان بر اساس قرار داد . در حقیقت و در عمل در برون سپاری نه تنها فعالیتها منتقل می شوند . بلکه عوامل تولید و حق تصمیم گیری نیز در اغلب موارد واگذار می گردد .
عوامل تولید عبارتند از :
کارکنان تسهیلات ـ تجهیزات ـ فن آوری ـ سایر دارائیها
حق تصمیم گیری نیز عبارتست از : مسئولیت برای تصمیم گیری بر روی اجزاء اصلی فعالیتهای منتقل شده ( زیدانی ، ۱۳۸۷ )
۲-۳۵ الگوی مفهومی برون سپاری
الگوی کلی
الگوی کلان مفهومی برون سپاری و دارای چهار جزء به هم پیوسته ، یکپارچه و قابل تشخیص به شرح ذیل می باشد . ( پرویز راد ، ۱۳۸۳ ، ۱۳-۱۲ )
ــ باز نگری و تحلیل وضعیت موجود ــ مدیریت برون سپاری ـ مدیریت قرار دادــ مدیریت پیمانکاران
هر یک از اجزاء فوق با اهداف، رویکردها ، فرایند های سازماندهی و منابع خاصی طراحی شدند تا در نهایت بتوانند نیازمندی های برنامه برون سپاری را در درون سازمان به طرق مختلف پوشش دهند .اجزاء اصلی الگوی مذکور در شکل ( ۱ ) نشان داده شده است .
۲-۳۶ جایگاه و نقش هر یک از اجزاء
اگر کل مجموعه یک سازمان را بتوان به سه سطح مدیریتی ارشد و راهبردی ، میانی سازمان و اجرای عملیاتی تقسیم نمود جایگاه الگوی مفهومی برون سپاری را در آن می توان در قالب شکل (۲-۹)بیان نمود .
۲-۳۷ دلایل برون سپاری
امروزه هر کسب وکار متوسط بزرگی برای به گردش در آوردن امور روزانه خود ، نیاز مند بهره گرفتن از سیستم ها وابزار فنون متعددی است که لزوماٌ با موضوع اصلی کار سازمان همخوانی ندارد، این اولین دلیل برای روی آوردن به برون سپاری است . در عین حال به دلیل پیشرفت بسیار زیادهر یک از علوم وفنون ، میزان دانش مورد نیاز برای تسلط بر هر حوزه به شدت افزایش یافته است . به عبارت دیگر موفقیت در هر رشته وزمینه تخصصی تنها هنگامی حاصل می شود که نیروی انسانی فعال در این زمینه به طور کامل روی جنبه های مختلف آن حرفه تمرکز وتلاش میکند واین دومین عامل مهم بر روی آوردن برون سپاری می باشد .
مهمترین دلیل اصلی و عمده که برای واگذاری فعالیت ها به بیرون از سازمان قابل ذکر است عبارتند ا ز (کنعانی و حسن پور ،۱۳۸۲ ،۲۶-۲۵)
الف ـ آزاد کردن منابع برای موارد پیشنهادی دیگر جهت سرمایه گزاری : بسیاری ازسازمان هااز منابع محدودی بر خوردارند و برون سپاری به آنها این امکان را میدهد که منابع را اغلب در جهت فعالیت هایی به کار اندازند که موجب کاهش و صرفه جویی در هزینه ها گردند . در این صورت افرادی که انرژی آنها معمولاٌ در داخل ساختمان متمرکز شده است ، می توانند به بیرون سازمان و خصوصاٌ بر مشتری متمرکز شوند
ب ـ بهبود تمرکز سازمان : برون سپاری به سازمان اجازه می دهد که بر کسب و کار اصلی خود تمرکز کرده ودر نتیجه منابع خود را در جهت بر آوردن ساختن نیاز مشتریان مورد استفاده قرار دهند .
ج ـ افزایش امکان دسترسی به وجوه سرمایه : رقابت شدیدی بین بسیاری از سازمان ها برای به دست آوردن وجوه سرمایه ای وجود دارد . تصمیم بر اینکه این وجوه در کجا سرمایه گذاری شوند یکی از تصمیمات بسار مهمی است که مدیران ارشد سازمان ها اتخاذ می کنند . برون سپاری می تواند نیاز سرمایه گذاری وجوه سرمایه ای در فعالیت های تجاری غیر حیاتی را کاهش دهد . در اینجا آنهاجای به دست آوردن منابع از طریق هزینه های سرمایه ای تامین کننده بر اساس هزینه عملیاتی مورد نیاز واگذار می شوند.
د ـ کاهش هزینه های عملیاتی : سازمان هایی که تلاش می کنند همه کار ها و فعالیت هایشان را خود انجام دهند ممکن است هزینه های کلان بابت (( تحقیق و توسعه و بازار یابی )) کار کنان متحمل شوند . لذا یک تامین کننده بیرون سازمانی که ساختار هزینه ای مناسب تری برای سازمان ایجاد می کند ، با کاهش هزینه های عملیاتی موجب کسب مزیت رقابتی برای ساز مان خواهد شد .
ه ـ کاهش مخاطره : (ریسک) : مخاطرات بسیار زیادی با سرمایه گذاری های سازمان همراه است . بازارها ، رقابت و رقبا ، قوانین ،شرایط مالی و فناوری ها و … خیلی سریع تغییر می یابند و هماهنگ شدن با این تغییرات بسیار مخاطره آمیز است . در چنین شرایطی سرمایه گذاری مشترک ریسک سرمایه گذاری را تسهیل می نماید
ـ علاوه بر دلایل فوق ، می توان موارد ذیل را به عنوان سایر دلایل برون سپاری به شمار آورد؛
ــ کیفیت مناسب تر ، هزینه و نیز زمان کمتر برای فعالیت در بیرون سازمان
ــ فقدان کنترل بالقوه روی انجام فعالیتها در داخل سازمان
ــ وجود خدماتی که در بلند مدت مرتبط با کسب و کار سازمان نیستند
ــ ایجاد زمینه مناسب برای تغییرات داخلی
ــ تخصص ناکافی در داخل سازمان برای ارائه خدمات با تولید یک محصول
ــ محدودیت منابع مالی و سرمایه های مورد نیاز جهت سرمایه گذاری فن جدید وتوانمند سازی سرمایه های لازم برای فعالیت های محوری سازمان
ــ برطرف نمودن عملکرد ضعیف واحد های داخلی در انجام فعالیت ها
ــ تقویت دانش ، تخصص و مهارت انجام کار در داخل سازمان
ــ شتاب بخشیدن به روند حرکت سازمان همگام با تغییرات فناوری
به طور کلی تر از مشاهدات علمی و تئوریک ، می توان شش دلیل برای برون سپاری برشمرد ، اول اینکه مدیران در نظر دارند هزینه ها را کاهش و کارایی را افزایش دهند . همانطور که ادبیات رشته اقتصاد درباره آن بحث می کنند ، این نتیجه با وفق دادن اشکال ساختاری مطمئن می تواند به دست آید . تمرکز بر فواید رقابت محوری دومین دلیل است که مطرح شده است .

نظر دهید »
منابع تحقیقاتی برای نگارش مقاله الگوی ارتباطات میان ‌فرهنگی در اسلام- فایل ۲۴
ارسال شده در 28 مهر 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

صحیح بودن

 

جدال احسن

 

 

 

جهان ذهنی

 

شخصیت

 

صادقانه بودن

 

موعظه حسن

 

 

 

در نتیجه کنش دعوتی به چهار ادعای اعتباری پاسخ می‌گوید؛ صادقانه بودن، صحیح بودن، واقعی بودن و حق بودن. کنش، وقتی دعوتی است که متکی بر ایمان به خدا باشد. این ایمان در یک سطح شامل یک کنش گفتاری نیز می‌شود[۱۲۴۸] و بیانگر «حق بودن» کنش دعوتی است. ایمان به خدا، یکی از مهم‌ترین مولفه‌های زندگی انسانی یعنی ربوبیت را متجلی می‌سازد و جهان‌های دیگر را مورد قضاوت قرار می‌دهد: فرهنگ حق و فرهنگ باطل، جامعه‌ی حق و جامعه‌ی باطل، انسان مومن و انسان کافر. در عین حال کنش‌های گفتاری را نیز در سه جهان دیگر تغییر می‌دهد و کنش را به‌سمت «حق» سوق می‌دهد. موعظه، کنشی گفتاری است که قلب و احساسات درونی انسانی را در جهت حق، برمی‌انگیزاند[۱۲۴۹] جدال احسن، کنش گفتاری است که با توجه به فهم دیگری شکل می‌گیرد اما برای مجادله از هر اندیشه‌ای استفاده نمی‌کند بلکه از اندیشه‌های حقی استفاده می‌کند که دیگری آنها را فهمیده و درک کرده است. جدال احسن الزاما نیاز به برهان عقلی و عملی ندارد بلکه داعی آنچه را که طرف دعوت «به‌تنهایی یا او و همه مردم قبول دارند»[۱۲۵۰] مورد استفاده قرار می‌دهد ولی داعی می‌تواند از حکمت نیز استفاده کند. حکمت وجهی گفتاری دارد که با حقایق تعین‌یافته (واقعی)، کنش دعوتی را قوام می‌بخشد. حکمت، اندیشه‌ای است که در زندگی انسانی تعین یافته است و مستقل از آنها حضور دارد با این خصوصیت که از حق نشات گرفته است[۱۲۵۱] و حق را نیز نتیجه می‌دهد.
پایان نامه
مقایسه کنش دعوتی با سایر کنش‌ها
کنش راهبردی
تأثیر/تغییر
کنش عقلانی
کنش ارتباطی
کنش دعوتی
تیپ‌بندی الگوهای کنش
کارآیی/موفقیت
توافق/فهم
هدایت/عقلانیت توحیدی
کنش ابزاری
تغییر
جهت‌گیری
نوع کنش
ماکس وبر
هابرماس
علامه طباطبایی
ماکس وبر
نظریه‌پرداز
هابرماس
محاسبه‌گری
گفتگو
حکمت
کار
نفوذ
روش
تناسب وسیله با هدف
اتخاد موضع برابر
ارجاع به فطرت/ دین
…
آمریت/فریب
سازکار
هم کنش عقلانی ماکس وبر، هم کنش ارتباطی هابرماس[۱۲۵۲] و هم کنش دعوتی ملهم از اندیشه علامه طباطبائی، از سنخ کنش‌های آرمانی به‌شمار می‌روند. مهم‌ترین دغدغه ماکس وبر کارآیی و حصول نتیجه بود که از راه عقلانیت معطوف به هدف ممکن می‌شود؛ هرچند وبر بعد برای خلاصی از قفس آهنین ناشی از ساختارهای عقلانی، جایگاهی نیز به ارزش‌ها داده است. وبر عقلانیت غایتمند را عقلانی‌ترین نوع کنش می‌دانست که نهایتا به بنگاه سرمایه‌داری مدرن و دولت بوروکراتیک مدرن انجامید.[۱۲۵۳] کنش ارتباطی هابرماس در مقایسه با کنش عقلانی وبر، انسانی‌تر است. هابرماس به دریافت وبر از عقل و عقلانیت اعتراض می‌کند و معتقد است که دریافت او از عقل و عقلانیت محدود بوده است. هابرماس مبتنی بر عدالت و اخلاق انسانی در روابط اجتماعی، فهم واقع‌بینانه‌تری از انسان ارائه می‌دهد. به‌تعبیر دیگر، هابرماس عقلانیت را در حداقلی از عدالت جستجو می‌کند. برخلاف ماکس وبر که دیوانسالاری و بروکراسی را نمودی از عقلانیت دنیای مدرن می‌بیند، هابرماس آن را نشانه‌ دوری از تعهدات فرهنگی تلقی می‌کند. عقلانیت هدفمند وبر در نظر هابرماس، همان عقلانیت ابزاری است. رویکرد هابرماس در نقد عقلانیت وبر کاملا درست است. او به دنبال رهایی است. «رشته اصلی تفکر هابرماس در سراسر آثارش را می‌توان در اندیشه ضرورت ایجاد پیوند میان علوم اجتماعی و آرمان‌های رهایی انسان جستجو کرد. هابرماس با نقد فرایند عقلانیت ابزاری، مفهوم عقلانیت ارتباطی را عرضه می‌دارد که اساسا فرایندی رهایی‌بخش است.»[۱۲۵۴] «در کنش ارتباطی افراد در پی آن هستند که کنش‌های خود را در یک وضعیت مشترک هماهنگ کنند. این کنش در ذات خود «رهایی‌بخش» است. چرا که کنش‌های متعالی دیگری را نوید می‌دهد.»[۱۲۵۵] تلاش اصلی هابرماس عبارت است از مشارکت در تدوین و عرضه سیمایی واضح از یک «سبک زندگی اجتماعی بهتر و جامعه‌ای که در آن امکانات و تسهیلات بیشتری برای سعادت، صلح و وحدت و همبستگی همگان یفراهم باشد؛ از نظر وی جامعه هرچه عقلانی‌تر باشد بهتر و مطلوب‌تر است و این عقل از حاصل جمع تضارت عقول و ارتباط متقابل آن‌ ها به‌دست می‌آید ودر واقع نوعی توافق بین‌الاذهانی و اجماع همگانی انسان‌های خودآگاه است».[۱۲۵۶] اما مشکل تز هابرماس در اینجاست که او راه نیل به حقیقت را در فهم «بین‌الاذهانی» یا «توافقی»[۱۲۵۷] محصور می‌داند. به‌تعبیر نیکلا گریمالدی، مفهوم جامعه‌شناختی، جایگزین تجربه متافیزیکی حقیقت می‌شود. همان‌گونه که، دانشمندان جایگاه «حقیقت» را به چیزی واگذاشتند که در زمانی معین از سوی اکثریت جامعه علمی مناسب تشخیص داده شد، وجدان معاصر نیز به این نتیجه رسید که ساختاری «دموکراتیک» برای حقایق در نظر بگیرد که استقرارش منوط به گفت و شنود، مباحثه و مذاکره باشد، و تنها به عنوان قطعنامه پایانی کنگره‌ها پذیرفته شود و با رأی اکثریت به تصویب آن کنگره‌ها برسد. پس جای شگفتی نیست که اگر به آنجا رسیده‌ایم که «گفتار» را کارگاه حقیقت و نیز صنعتگر آن می‌شناسیم، چنین مفهومی از حقیقت،‌که امروز به‌سادگی آموخته و پذیرفته می‌شود،‌ خود‌به‌خود جهشی واقعی در آگاهی انسان از خویشتن خویش است… پیش از این، حقیقت را چون رابطه اصیلی که ذهنیت ما را به کلیتی مطلق می‌پیوندد، ‌از درون خویش کشف می‌کردیم، اکنون آن را چون موضوعی که اجتماعاً ساخته‌ایم، و در رابطه با اجتماع خود، ‌از بیرون کشف می‌کنیم. پیش از این، حقیقت، متافیزیکی بود، اکنون قوم‌شناختی شده است. پیش از این، در دوران متافیزیکی، انسان چون با خود سازگار بود، یقین داشت که با دیگران نیز سازگار است. یقین ذهنی، شکلی بود که عینیت مبرهن، در هر شخص به‌خود می‌گرفت. کلیت عینی اندیشه در هر فردِ اندیشه‌ورز مورد تأمل قرار می‌گرفت. در نتیجه، او بر خویشتن آگاهی می‌یافت. همچنین فلسفه چیزی را حقیقت می‌نامید که کسی نمی‌توانست منکر آن شود، مگر آنکه خود را انکار می‌کرد.[۱۲۵۸] به‌عقیده گریمالدی، این وارونگی در میانه قرنی که به پایان رسید، ‌در همان هنگام صورت گرفت که خط فاصلی، اندیشه را به دو پاره کرد. گروهی بر این بودند که حقیقت، مبنای اندیشه است و اندیشه به‌وسیله زبان، بیان می‌شود. پس، نقش زبان باید بیان اندیشه‌ای باشد که مقدم بر آن است. اما دیگران که از پیش علیه متافیزیک و حقیقت، جانب علم و حقیقت نما را گرفته بودند…، خیال کردند زبان، هرچه را بیان می‌کند، به وجود می‌آورد، آن را تولید می‌کند. این جایگزینی مفهوم جامعه‌شناختی به مفهوم متافیزیکی حقیقت، هم خودپسندی و هم نامطمئنی وجدان معاصر را در پی دارد
در نقد کنش ارتباطی هابرماس بایستی به این نکته مهم اشاره شود که عقلانیت ارتباطی بریده از هستی و توجه به خالقش، توان رهایی‌بخشی ندارد حتی اگر همه بشر به‌صورت ارتباط میان‌فرهنگی در آن مشارکت کنند. عقلانیت ارتباطی مراحل بالاتری همچون عقل عملی هم دارد که هابرماس از آن غفلت می‌کند که حاصل آن پوچی و نهلیسم خواهد بود.[۱۲۵۹] رابطه «معنا» و «زبان» در اندیشه هابرماس عکس چیزی است که در کنش دعوتی وجود دارد و دلیلش این است که در غرب، به‌ خصوص پس از کانت، فلسفه تحلیلی مبتنی بر زبان روز به روز مهمتر گردید و در اندیشه هابرماس به اوج خود رسید. فلسفه تحلیلی همواره به عقل عملی بی‌توجه است و فلسفه را به‌جای حکمت و وسیله را به‌جای هدف می‌نشاند.[۱۲۶۰] مهم‏ترین حوزه‏هاى معرفتى و دانش بشر، که حکمت را ترسیم کرده، دین بوده است و زمانى که بشر از دین فاصله مى‏گیرد و به‌سوى زبان مى‏رود، از حکمت نیز فاصله مى‏گیرد و فلسفه را محور قرار مى‏دهد؛ یعنى فلسفه یک نوع نقصان بشرى است براى رسیدن به حکمت. فلسفه یک نوع ناتوانى بشر براى رسیدن به حکمت است و شاید ناکامى تاریخى بشر در طول زندگى خودش به گونه فلسفه تجلى یافته باشد. [۱۲۶۱] دین به دنبال حقیقت است و زبان به دنبال واقعیت.[۱۲۶۲]
اما کنش دعوتی با محوریت حکمت که پیوند ناگسستنی با معنا دارد، هرگز در دامن پوچی گرفتار نمی‌گردد. به‌تعبیر فیاض: «حکمت با محوریت جهان پدیدارى (بینش) به تعین مى‏رسد یعنى واسطه رسیدن از شهود به تعین، بینش است یعنى معنا شهود مى‏شود و این شهود تبدیل به بینش مى‏شود یعنى معنا که از مرز علم حضورى مى‏گذرد تبدیل به علم حصولى مى‏شود بینش بوجود مى‏آید و این با نظام حاکم در جهان پدیدارى ممکن مى‏شود یعنى شهود در نظام جهان پدیدارى تبدیل به بینش مى‏شود. و این‏گونه تعقل و تعین بوجود مى‏آید(عقل دینى). دین با ایجاد جهان‌پدیدارى، شهود انسان را تبدیل به تعینات مى‏کند و این را با فطرت (خلقت تعین‌یافته با هدایت) و ولایت و امامت (امامت حضرت ابراهیم) انجام مى‏دهد، یعنى با برگرداندن شهودها به فطرت و با هدایت ولایت و امامت مى‏تواند بینش را به‌وجود آورد از اینجاست که با شهود راه هیچ‌انگارى را درپى نمى‏گیرد و به تعین مى‏رسد و به یک آرامش با ثبات مى‏رسد».[۱۲۶۳]
به‌تعبیر پارسانیا: «انسان، که در عالم مادی و طبیعت قرار دارد، بر اساس برخورداری از انگیزه‌ها و علایق مختلف و با بهره‌گیری از اختیار و اراده خویش به‌سوی معانی مجرد حرکت می‌کند و با ادراک و اقبال به آنها، با آنها متحد شده و آن  معانی را به عرصه حیات انسانی می‌کشاند. پس از اتحاد فرد با معانی مجرد، آن معانی بدون آنکه موطن و جایگاه نخست خود و احکام آن را از دست بدهند، در مرتبه و جایگاه دوم، یعنی در عرصه ذهن، اندیشه و به‎دنبال آن به‌‎دلیل وحدتی که فرد با عمل خود دارد، در عرصه عمل و رفتار انسان قرار می‎گیرند؛[۱۲۶۴] یعنی انسان معانی را از مسیر وجودی خویش به افق رفتار و از آنجا به عرصه کنش‌های روزانه وارد می‌سازد.[۱۲۶۵] هنگامی که یک فرد با اراده و آگاهی خود به یک معنا پیوند می‌خورد و ارتباط وجودی خود را با آن معنا برقرار می‌سازد، برای ایجاد آن معنا، ناگزیر به‌سوی معانی دیگری که علیت و یا زمینه‌ساز تحقق آن هستند نیز کشیده می‌شود و از معانی دیگری که در تعارض و تضاد با آن معنا هستند، رویگردان می‌گردد. بدین ترتیب، به‌تدریج شبکه‌ای از معانی به عرصه زندگی او راه می‌یابند. بنابراین، هنگامی که انسان با معنایی متحد شد، ناگزیر است که به لوازم و پیامدهای آن ملتزم باشد؛ چراکه دلبستگی به معانی و آرمان‌های ناسازگار با یکدیگر به ناسازگاری در کنش‌ها و رفتارهای انسان و در نهایت، به ناسازگاری در شخصیت وی منجر می‌شود و او برای حل این تضادها مجبور است که به تجدیدنظر در علقه‌های وجودی خویش بپردازد». (همان، ص ۱۴۷)
کنش دعوتی با تفسیر دینی از هستی، و جای دادن انسان در دل آن، نگاه کامل‌تری از حقیقت انسانی را در اختیار می‌گذارد. چون کنش دعوتی، بالاتر از توافق و تفاهم، مسیر نیل به حق و حقیقت است. حق، نه توافقی، که دست‌یافتنی از طریق حکمت است. بنابراین کنش ارتباطی از کنش عقلانی و کنش دعوتی از کنش ارتباطی تکامل‌یافته‌تر است. به‌همین دلیل سیر از کنش ابزاری به دعوتی همواره صعودی بوده است. یعنی هر قدر شناخت انسان دقیق‌تر و کامل‌تر باشد، شناخت کنش و مبنای آن نیز متکامل‌تر خواهد بود. مفهوم کنش دعوتی در حقیقت یک کنش آرمانی است و از این قابلیت برخوردار است که رفتارهای میان‌فرهنگی مسلمانان به‌ خصوص شیعیان را صورتبندی و توصیف کند. ساختن نمونه آرمانی ما را در موقعیتی قرار می‌دهد که «به‌گونه‌ای تجربی تعیین کنیم که رفتار عینی چقدر به آن نمونه نزدیک و از چه جنبه‌هایی از آن دور است».[۱۲۶۶] لکن برخلاف نظر وبر که معتقد است: «نمونه آرمانی به آرمان‌های اخلاقی راجع نیست؛ چرا که می‌توان یک نمونه آرمانی هم از یک عشرت‌کده و هم از یک نمازخانه به‌دست داد»،[۱۲۶۷] و «آرمانی‌بودن هیچ وجه مشترکی با کمال‌مطلوب بودن در معنای اخلاقی آن ندارد و هیچ عنصر سرمشق گرفتنی ندارد»،[۱۲۶۸] و «هرگز نمی‌توان آن را در واقعیت پیدا کرد»،[۱۲۶۹] کنش دعوتی خاصیت مطلوبیت و سرمشقی دارد و از یک مدل ارزش‌شناختی نشئت می‌گیرد. علاوه‌بر این‌که در واقعیت نیز مصادیق دارد که نمونه بارز آن کنش‌های معصومین علیهم‌السلام است و در جامعه آرمانی آخرالزمان نیز روی خواهد داد. شهید مطهری می‌گوید: «ما مسلمان‌ها بالاخص شیعیان می‌گوییم دوره سعادت بشر آن عصری است که دوره عدل کامل است یعنی عصر ظهور حضرت حجت عج، آن دوره‌ای که اولین مشخِصش این است که دوره حکومت عقل است. امیرالمومنین علیه‌السلام تعبیری درباره آن عصر دارد، می‌فرماید: «یُغْبَقُونَ کَأْسَ اَلْحِکْمَهِ بَعْدَ اَلصَّبُوحِ»[۱۲۷۰] در آن عصر مردم صبحگاهان و شامگاهان جامی که می‌نوشند جام حکمت و معرفت است.»[۱۲۷۱]
کنش دعوتی با آنچه طه عبدالرحمن کنش «اکتمالی»[۱۲۷۲] نام می‌نهد، شباهت زیادی دارد. کنش «اکتمالی» مختص انسان ملکوتی است؛ زیرا وی وجود عوالم دیگری را پذیرفته و با ملاحظه آنها افق کنش‌های خود را ترسیم می‌کند. کنش ارتقایی، وی را از حضیض عالم عینی ارتقا بخشیده و به عوالم دیگر پیوند می‌دهد.[۱۲۷۳] کنش اکتمالی مبتنی بر چهار ویژگی است: الف، «امت» غیر از «مجمتع» است، ب) اختلاف امت‌ها طبیعی است، ج) هر امتی ارزش‌های خاص خود است، و د) تعامل بر مبنای «تعارف» نه تعاون.[۱۲۷۴]
امروز، که مسأله‌ی گفت‌وگو و دیالوگ به‌صورت یک فرهنگ ـ نه حتا یک روش ـ در دنیا ترویج می‌شود و با هر انگیزه‌ای که از سوی دیگران مطرح شده باشد، فرصتی وسیع را برای مسلمانان فراهم آورده که بتوانند در سطح جهانی با مخاطبات مختلف تماس حاصل نمایند و از سویی از اسلام و مبانی مترقی و متعالی شریعت خاتم سخن بگویند و تفوق تفکر و اندیشه اسلامی را در یک فرایند و فضای مقایسه‌ای برای مخاطبانی که اهل فهم و فکر و فضل هستند آشکار کنند و از دیگر سو غبار افترائات و اتهام‌های زیادی را که طی قرون بر دامن اسلام و مسلمین نشسته است، بزدایند.[۱۲۷۵] کلام اهل‌بیت از آنچنان محسناتی برخوردار است که بتواند مخاطب را به خود جلب کند.[۱۲۷۶]
نکته‌ی اخیر آن‌که دعوت تنها یک کنش گفتاری نیست بلکه کسانی که دعوت می‌کنند امتی هستند که باید الگوی خیر و معروف نیز باشند. به‌عبارت دیگر کنش دعوتی ذیل کنش امتی قرار می‌گیرد. کنش امتی اشاره به الگو بودن دارد و این جز با پشتیبانی گفتار با عمل، ممکن نیست.[۱۲۷۷] علامه طباطبایی نیز در تفسیر خود معتقد است حَسن بودن موعظه و احسن بودن جدال اشاره به‌همین عامل بودن داعی دارد و اگر داعی به آنچه حق است عامل نباشد «دعوت به خلاف حق است».[۱۲۷۸] در این‌صورت باید گفت که دعوت از طریق حکمت، گفتگویی است که عمل̊ آن را پشتیبانی می‌کند. دینانی هم بر این مطلب صحه گذاره است. او می‌گوید: «باید در نظر داشته باشیم که حکمت با فلسفه تفاوت دارد، فلسفه، علمی نظری است اما حکمت، علمی است که توأم با عمل است».[۱۲۷۹] در تفسیر نمونه درباره حکمت چنین آمده است: «حکمتى که قرآن از آن سخن مى‏گوید و خداوند به لقمان عطا فرموده بود «مجموعه‏اى از معرفت و علم، و اخلاق پاک و تقوا و نور هدایت» بوده است.»[۱۲۸۰]

نظر دهید »
منابع تحقیقاتی برای نگارش مقاله انسان سالک صدرایی؛ پژوهشی درباب مبانی، رهیافت‌ها و کارکردها- فایل ۶
ارسال شده در 28 مهر 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

در رهیافت فلسفی ربط آدم با خدا براساس امکان فقری، ربطی محضه . اینجوری در بینش فلسفی، آدمی از یه سو عین ربط و تعلق به ذات باری و شأنی از شئون حق تعالی بوده و از طرف دیگه، خدا غایت وجود و مقصد تکامل انسانه­. براین پایه، رسیدن به خداباوری و تعلق به ذات حق ، حتماً منتهی به خودیابی و توجه به نفس و خودمون حقیقی واسه آدم مسافر می­شه.
پایان نامه - مقاله - پروژه
ملاصدرا، محور بحثای عقلی رو معرفت حقیقت هستی دونسته، و مسائل رو به اون اصل برگشت داده؛ همه معارف یه اصله و اون شناخت حقیقت وجوداست(ملاصدرا، ۱۳۷۶: ۴)
روش صدرا چنانه که همه علوم فلسفی رو به چهار شاخه­ تقسیم می­کنه. اصل­کلیدی صدرا در این دسته بندی، حرکت عرفانی حقیقت بشریه که آدم جست وجوگر باید از چهار مرحله اون بگذره. دلیل آوردن عقلی­که می­توان واسه این روش استفاده کرد همون تعریف ایشون از فلسفه س؛ فلسفه یعنی تلاش جهت تحصیل­کمال نفس بشری از راه شناخت حقیقت وسایل و حکم به وجود اون­ها به واسطه دلیل برهانی و نه حدس یا تقلید کور.(۲۵) ( حسن زاده آملی، ۱۳۸۸: ۱۲۳)
پس ­اگه هدف فلسفه تحصیل­کمال نفس از راه کسب معرفت درسته، پس راه معرفت باید همون روش نفس باشدکه با روش معرفت یکیه اینجوری مراحل نفس در سفر به طرف کمال، علوم هستن؛ یعنی مراحلی ازمعرفت که در نظریه­ ما درباره سیستمای برابر با زیر نظام هاست. علوم برابر با اون سفرها در سیستم ایشون به شکل: وجود شناسی، جهان شناسی، الهیات و علم النفس جای می­گیرد (آچیک گنج،۱۳۸۰: ۹).
ملاصدرا در مقدمه کتاب ارزشمندش، «اسفاراربعه» با الهام از «اسفار چهارگانه عرفا» چهار سفر عقلی رو مطرح کرده. واقعا، اون بیان ظاهری سفر رو واسه توصیف پروسه عقلی ای به کار می­گیرد که آدم از راه اون، معرفت کاملی به دست می­آورد، نه واسه تکاملِ «وجودی ای» که در آثارکلاسیک عرفانی از اون سخن گفته شده. اسفار ایشون به معنی مراحل تحصیل معرفت کامل مابعد الطبیعهه (نصر، ۱۳۸۷: ۹۵). عبارت توضیحی ملاصدرا در مقدمه ای اسفار اینطوریه:
بدون­که سالکان از عارفان و اولیای الهی رو چهار سفراست: اول سفر از خلق به حق،دوم سفر در حق به حق.سوم که مقابل اوله از حق به خلق به حق-چهارم­که از وجهی مقابل دومه سفر در خلق به حقه. (ملاصدرا،۱۳۸۳: ۱/۲۷)(۲۶)
آدم سالک صدرایی، در سفراوّل فقط با مرکب عقل حرکت می­کنه اما، همه مسیرها و آیات آفاقی و انفسی رو می بینه. و همه این راه رو با برهان طی می­کنه و وقتی­که به وجود الهی می رسه درآن­جا هم برهان همراه انسانه. ازاین مقطع، سفر دوم سالک شروع می­شه که در این سفر سیر حرکت از مراحل و مراتبی از حقه به سمت مراتب برتر وکامل­تر. که مراد از این سفر، سفر « من الحق الی الحق بالحق» است. در سفر سوم که سفر« من الحق الی خلق بالحق» است، عقل و وحی به کمک آدم می­آیند همه چیزی که رو که نظام امکان به اون شکل می­گیرد و به قدرت الهی ایجاد شده مجرای حرکت و سلوک سالکه. و در این نگاه سالک نظام رو از دید دیگه می بینه و اندازه و مراتب فعل و اثر اون­ها رو در جهان امکان مطالعه می­کنه. در این دفتر اون، حقیقت نمودار می­شه جلوه های ساختگی و جلوه های تدوین، آدم عاقل سالک در این سفر پیدا میکنه که ساخت با همه عظمتش در مقابل تدوین ناچیزه، یکی عمله و دیگری علم با فهمیدن و پیدا کردن علمی عملی این دو حقیقت آماده می شه تا سفرچهارم راکه سفر پایانی سالکه طی کنه. در سفرچهارم « من الخلق الی بالحق» آدم عاقل حکیم در میدون انسانی حرکت می­کنه اما در صحبت حقه و در این فرصت هر چی رو که بشر واسه تعالی و شکوفایی نشأ طبیعت، برزخ و قیامت نیاز داره از سفر انفسی گرفته تا سفر آفاقی در اختیار داره همه اون چه واسه خوشبختی وجودی خود می خواد ( جوادی آملی،۱۴۴/ ۱۴۵).
باتوجه به این توضیح خلاصه، تلاش می شه به راه جدا از هم هم هر کدوم از جنبه های این چهار سفر عقلی آدم سالک عقلی توضیح داده شه.
۳-۳-۱٫ سفراوّل: وجود شناسی
فیلسوف با شروع سفر اونّل خود، به جستجو در امور عامه و فروعات اون می پردازه. وسیله و عامل‌ی اساسی سالک در این سلوک، عقل اونه؛ سالک بررسی و شناخت امور عامه رو واسه مقدمه و ورود به سیر و سلوک بر خود لازم می دونه.
سلوک عقلی از روشن‌ترین امرکه در خارج راسته،شروع می شه. چون که «هستی/وجود» اساسی­ترین مسئله در زندگی فردِ سالک درآغازین سفرشه و اون با آگاهی پیدا کردن به وجود و احکام اون، به بحث از اون در خارج به راه عام، و هم اینکه وجود وسایل، وجود موجودات و وجود برتر می پردازه. و در این نشاط و تلاش عقلی به اثبات و اصیل بودن هر کدوم از وجودات اطلاع کامل پیدا می کنی.
اون در سفر عقلی، اونّل به تعقل و تأمل در وجود خود، درآگاهی به هستی و احکام اون، جست و جو در هستیِ هر چیزی، اصیل بودن وجود و تحقق داشتن وجود و درآخر تأمل درآنچه که جنبه ای وجودی یه وجود برتر داره، می­پردازه (نصر، ۱۳۸۷: ۹۶).
سالک، در این مرحله به اصولی دست می­یابد که اولین اصل اون، اصیل بودن وجوده. اون با سلوک عقلی خود، به اختلافات و در عین حال اشتراکات موجودات اطلاع کامل پیدا می کنی و درمی یابد که هر کدوم از موجودات دارای مراتبی هستن و از یه اصل پیروی می­کنه و اون مشکک بودن وجوده. آدم سالک یه به یه با گذروندن مراحل سفر اونّل به دنبال و تکامل عقلی/شناختی خویشه.
پس، سالک عقلی، سفر اونّل خود رو با وجود شروع می­کنه و با نظریه هاش درباره‌ی وجود، ضرورت، امکان، نبود و وجود ذهنی ادامه میده، و با فهم و دریافت «جعل» و «تشکیک وجود» وارد بحث دلیل و معلول می شه. از دید ملاصدرا سالک در ادامه­ سفر خود، به یکی از مهم­ترین مباحث سفر عقلی اش می رسه: بحث حرکت و مخصوصا حرکت جوهری و در آخر محرک اونّل. پس، آخر این سفر اثبات وجودی برتره؛ وجود مطلقی­که با اثبات و اصیل پنداشتن اون یعنی «واجب الوجود» به مبدأ و دلیل اصلی «موجودات ممکن» می رسه. آدم عقلی با گذروندن مراحل این سفر، آخرسر با مطرح کردن اتحاد عاقل و مناسب وارد سفر دوم عقلی خود می شه.
۳-۳-۲٫ سفردوم: جهان شناسی
در سفر دوم، سالک عقلی با کمک وسیلهِ برهان و حفظ اصل وجود در سفر وجود به سیر در فلسفه­ی عالم و جهان، ادامه میده. در این وادی ملاصدرا با جواهر و اعراض شروع می­کنه، در شروع به مقولات ده گانه ارسطویی می پردازه و بعد به بحث اعراض و فروعات اون. هم اینکه در ادامه به بحث حدوث و قدم عالم و به بیان عقاید جور واجور در باره‌ی اون، سفر رو ادامه میده.
در سفر عقلی دوم، سالک بعد از اثبات و روشن دونستن وجود و هستی چیزی که در اون زندگی می کنه به تأمل در خود عالم و هستی اون می پردازن. وقتی که آدم متوجه وجود حقانی خود گشت و به فقر ذاتی و وجود رابطی خود فهمید. اون­گاه به سمت مبدأ اصلی شروع به حرکت می کنه. عالِمِ سالک عقلی به این می پردازه که خود به همراه عالم و جهان به سمت مبدأ اصلی در حرکت ان، حرکتی که نه در صفات و ویژگی­ها و مشکلات اون، بلکه حرکت در جوهره‌ی هر شی اتفاق می افته. آدم عقلی صدرایی در این مرحله به اثبات حرکت در جوهر ذات موجودات می پردازه و به تحولاتی که پشت سر می­گذارن واسه رسیدن به مبدأ و مقصدی که در پیش رو دارن(نصر، ۱۳۸۷: ۹۶).
در این­جا باید به این مطلب مهم اشاره کرد که براساس اسفار الهی ملاصدرا، سفر دوم با سیر فی الحق بالحق شروع می شه، اما برابر اسفار عقلی که به روشنی در کتاب اسفار اون نمایانه. باید اول چگونگی مرحله‌ی سیر از خلق به حق رو توضیح داد. صدرا در اسفار عقلی خود اول به طبیعیات و به تعبیری به شناخت عالم می پردازه. اون­گاه وارد وادی شناخت حق، اسماء و صفات اون می شه.
پس، با توضیح این مطلب که سالک چیجوری می تونه از مرحله­ خلق به حق برسه، سفر دوم رو با حرکت از حق به خلق اما همراه حق ادامه میده و با طی روش کردن این دو سفر، سالک عقلی وارد سفر سوم می شه، یعنی شناخت حق و اسماء و صفات اون.
۳-۳-۳٫ سفر سوم: خدا شناسی
آدم عقلی در مرحله بعد از شناخت عالم و احکام و ویژگی­های اون به موقفی رسیده که باید به ذات مبدأ و دلیل اصلی عالم و موجودات بپردازه. و با تأمل در اسماء و صفات و افعال واجب و رابطه وجود مطلق با موجودات ممکن و عشق ازلی وجود مطلق با اون‌ها توجه کنه. در بیان دیگه، در مقامات جور واجور این سفر از وحدت و گفته ذاتی واجب و صفات حسنا و اسماء علیا و تنهایی این اسماء و صفات با همدیگه و نبود بینونیت و جدایی اون­ها از ذات باری تعالی بحث می­شه (جوادی آملی، ۱۳۸۹: ۱۶/۱۷).
سالک عقلی در این مرتبه از همون شروع امر واسه درستی راه خود به اثبات علل و وجود مطلق پرداخته و بعد از اون به صفات واجب الوجود و افعالش و اون­گاه رابطه افعال با عالَم و موجودات ممکن می پردازه. به بیان دیگه، فیلسوفان در وجود نظر می­کنن و در نفس حقیقت اون تأمل می کنن. پس بر ایشون رو می­شه که اون واجب بذاته و لذاتهه و با وجوب ذاتی اون بر بساطت و وحدانیت و علم ، قدرت، زندگی، اراده، سمع، چشم وکلام و بقیه اوصاف کمالی اون دلیل آوردن می­کنه (نصر، ۱۳۸۷: ۹۷). بر این پایه، در این مرحله سالک عقلی با تسلط­کامل بر معرفت وجود واجبی و تأمل در صفات و افعال اون به اندازه‌ی ادراکش به حدی از کمالات می رسدکه خدا در آیات خود از اون به «خلیفه الله» تعبیر می­کنه. (نصر، ۱۳۸۷: ۹۷)
نتیجه این­که در این سفر، سالک عقلی با بحث از وجوب واجب و صفات و افعال اون، هم اینکه بحث از مشیّت و اراده الهی­که در جهان چیجوری عمل می­کنه و به مسئله‌ی خیر و شر می رسه، سفر رو طی می­کنه و اون­گاه نسبت میان آدم و خدا رو مطرح می سازه و به این راه این سفر رو با یه رابطه منطقی آدم با خدا، مقدمه‌ای واسه سفر آخرکه «خود شناسی و معاد شناسی» انسانه، قرار می­دهد.
۳-۳-۴٫ سفر چهارم: خود شناسی
سالک عقلی در سفر آخر به مباحث علم النفس و معاد و رستاخیز آدم می پردازه. و با برگشت به سمت دنیا به کمال سفر خود فکر می کنه. صدرا در این رابطه اعلام می کنه:
فیلسوف و حکیم الهی در این مرحله آفاق و انفس رو آیات الهی می بینه و از این آثار بر وجوب وجود و ذات الهی دلیل میاره اینجور انسانی در سفر من الحق الی الخلق یه آدم استثناییه که از نظر طبیعی و ذاتی و ملکات و هیئات ارادی مراتب کمال رو با موفقیت به پایان برده و از فیوضات الهی بهره مند گردیده و در حد مشترک و واسطه بین عالم امر و عالم خلق شده و پذیرای حق و خلقه؛ چهره ای به سمت حق داره و چهره ای به سمت خلق؛ هم خلیفه خداونده و هم رهبری و ریاست آدم­ها رو برعهده داره (ملاصدرا، ۱۳۶۰: ۴۸۰).
در واقع، سفر چهارم سفریه که سالک از خلق به خلق با حق شروع می­کنه. در این سفر خلایق و آثار و لوازم اون­ها رو مشاهده می­کنه و به سود و زیان دنیوی و اُخروی آدم­آگاه می­شه و از مراجعه وکیفیت مراجعه اونا به طرف حق و هم از عوامل و انگیزه ها و مدافع و عوایق این مراجعه آگاه می­شه. صاحب این مقام دارای مرتبه‌ی نبّوت تشریع شده و نبی نامیده می شه که از مضار و اسباب خوشبختی و شقاوت خلایق خبر می­دهد و سالک در همه این­ها، با حقه. چون که وجودش حقانیه و التفاتش به خلایق اون رو از توجه به حق باز نمی­داره (اسدی، ۱۳۸۶: ۴۲۵ -۴۲۷).
پس، این سفرکه پایان سفرهای انسانه با گذر از مراتب سلوک و رسیدن به کمال مطلوب و غایت محبوب، اون­گاه با حق به طرف خلق واسه توضیح اون­چه که بر ایشون گذشته و به ارائه یافته های این مراتب عالی پرداخت.
۳-۳-۵٫ سلوک عقلانی و خوشبختی انسانی
در فلسفه‌ صدرایی هدف خلقت از پایهً رفتن به طرف کماله و هر موجودی رو به طرف کمال داره. در دنیایی خلقت واسه هر نقصی کمالی هست و واسه هر قوه­ی فعلیه. راه استکمالی موجودات ادامه پیدا می­کنه تا مشکل‌ها و مشکل‌ها از بین برن و هر موجودی به آخر کمالی­که واسه اون متصوّره، برسه.
از دیدگاه ایشون، خود وجود و درک اون خیر و سعادته. هر چی وجود کامل‌تر و خالص­تر باشه خیر و خوشبختی اون بیش تره و هر چی مشکل اون بیشتر، شرّ و شقاوتِ فزون تری درآن پیدا میشه. ملاصدرا درباره لذت حقیقی درکتاب المبدأ و المعاد می­گوید:
لذت و خوشبختی حقیقی در خود وجود هستش خصوصاً در وجود عقلی و نوری. از این رو، در وجود حقیقی و در کمال مطلق ، لذت و خوشبختی واقعی معنا پیدا می­کنه. چراکه بهترین، لذت و شوق وجودی و خوشبختی حقیقی واسه انسانه وبرترین لذت‌ها و آروم بخش ترین آرامش هاست، بلکه (باید گفت)فقط به معشوق حقیقی نفس­آروم می­گیرد. چون که در اون­جا هیچ درد و رنجی وکاستی و سختی وجود نداره. پس نفوسی­که در سیر استکمالی خود به عقل بالفعل و وجود نوری محض تبدیل شده در آرامشی قرار می­گیرند که هیچ درد و رنجی ندارن و به وصالی می رسن که هیچ حرمان و هجرانی ندارن. این معانی بلند و وصول به مقام قرب الهی و محو در جمال و جلال معشوق حقیقی، در وهم نمی­گنجد و خیلی از مردم عادی تنها الفاظی از این عالم معنا وعباراتی از این عشق حقیقی رو می شنون. (ملاصدرا،۱۳۸۱ :۲/۶۰۳)(۲۷)
نظر دیگرملاصدرا اینطوریه­که خوشبختی همون وجوده و شعور و معرفت به اون هم خوشبختی وکماله. موجودات دارای مراتب بهتر از همدیگه و متفاوتندکه افضل، اکمل اون­ها مرتبه وجود حق تعالیه. پایین ترین و پست ترین اون­ها وجود هیولا، زمان، حرکت و نظایرآن‌هاست. وجود هر چیز واسه خودش لذت بخشه.چون هر موجود، هم شعور و هم علاقه به خود داره. (ملاصدرا،۱۳۸۱: ۲/ ۶۰۱)(۲۸)
البته براساس فرق در مراتب وجود، خوشبختی حاصل از درک و مشاهده مراتب برتر و اشرف وجود هم دارای مراتبه. پس همون طورکه هر موجود، وجودش واسه خودش لذت بخشه، اگراز وجود علتش­که همه چیزش قائم به اونه، درک واقعی و حقیقی داشته باشه، مشاهده اون و شعور به اون هم واسه اون لذت بخش­تر از مشاهده‌ی خودشه. چون دلیل قوام بخش ذات و محقق کمالات و حافظ هویّت اونه. بنابر این علاقه و شیفتگی به دلیل بیشتر میشه. وچون موجودات درمراتب وجودی متفاوتند پس خوشبختی که عبارت از شعور به وجود هم متفاوت و متفاضله و هم­اونقدر­که وجود قوای عقلی کامل­تر و قوی­تر و اشرف از قوایی حیوونی، شهوی، غضبی و اشرف از قواییه که جون چهار پایان و دیگه حیوانات رو شکل می­دهد،
هم اینکه خوشبختی در موجودات عقلانی برتر نسبت به خوشبختی در موجودات مادی و دنیوی لذت بخش­تر وکامل­تراست (ملاصدرا، ۱۳۸۱: ۲/ ۶۰۱) ملاصدرا در کتاب اسفار در این مورد با بیان کامل­تر می نویسه:
وجود، عبارت از خیر و خوشبختی و شعورِ به وجود هم خیر و سعادته، ولی وجودات به واسطه­ کمال ونقص با هم متفاوت و بر هم فزونی و برتری دارن، پس هرچه وجود، تموم­تر باشه،آمیزشش به شرّ و شقاوت بیشتره؛ کامل­ترین وجودات و برترینشان حق اونّل متعاله و پس ازآن، مفارقات عقلی و بعد نفوس، و پایین­ترین موجودات، هیولای اولین و زمان و حرکته و بعد از اون صورتای جسمی. (ملاصدرا، ۱۳۸۳: ۹/۱۲۱).(۲۹)
هم اینکه ایشون در جای دیگه این مطلب رو ادامه می­دهد:
لذت­حقیقی، وجوده، مخصوصا وجود عقلی، به واسطه­ خلوص و رهائیش از آمیزش با نبود، و به خصوص معشوق حقیقی و کمال واجبی، چون اون حقیقت وجوده که شامل همه جهات وجودیه، پس لذت بردن از اون، بهترین لذات و بالاترین آرامش هاست، بلکه خود راحت و آرامشیه که هیچ درد و رنجی با اون نیس. (ملاصدرا،۱۳۸۳: ۹/ ۱۵۹) (۳۰)
بر این پایه، از نگاه ملاصدرا کمال و تحقق در آدم چیزی یهو نیس. بلکه آدم باید ضمن داشتن استعداد کسب کمالات جورواجور تا بالاترینش رو کم کم و با تمرین نظری و عملی، افزایش معلومات و اتصال به عقل فعال و عقل الهی و پاک کردن نفس از زشتی‌ها و منوّرگرداندن اون به زیبایی‌ها و در آخر خالی­کردن درون از هر چی غیر الهیه، حاصل­کنه که این نشون میده طی مراتب کمال واسه آدمای عادی که به زندگی دنیایی خوگرفته ان، چقدر سخت و طاقت و تاب و تحمل زیادی لازم داره؛ از این رو، آدم‌های معدودی توان تمرین و تجربه اون رو دارن و تنها همین تعداد کم، شیرینی و شیرینی اون رو به جون و دل می چشن. یا به قول خود ملاصدرا:
نفس هر چی کامل­تر و از بدن مادّی بیشتر قطع علاقه کنه و مراجعه بیش­تری به ذات حقیقی خود و ذات مبدأ داشته باشه دارای بهجت و خوشبختی شدیدتر و عمیق­تری می شه؛ سعادتی که قابل قیاس با لذّات دنیوی نیس؛ چون اونّلاً در ادراکات عقلی، هم مدرِک و هم مدرَک قوی تر از ادراکات حسّی ان و دوم اینکهً مدرَکات عقلی بیش­ترن، چون کلّ اشیا رو شامل می شن و سوم اینکهً صور عقلی، متّحد با ذات نفس هستن و باعث کمال اون می شن؛ بنابر این صور عقلی بیش­تر از صور حسّی، همراه با ذات نفس هستن (ملاصدرا، ۱۳۹۱: ۱۵۸).
براساس این استدلاله که ملاصدرا درباره‌ی کمال نفس میگه:
کمال خاص­ی نفس ناطقه اینه که با عقل کلّی متحد شه، و در اون صورت، نظام کامل و خیر افاضه شده از مبدأ کل که ساری در عقلا، نفسا، طبیعتا، و جرم عنصریه، تا آخرین مراتب وجود تقرر پیدا میکنه. در نتیجه به جوهر خود، عالم عقلی شودکه در اون، هیأت همه‌ی وجودها قرار داره: «وَ ینقَلب إلی اَهلِهِ مَسُرُوراً»(انشقاق/۹) خوشحال، به شأن و رتبه و اهل خود روی آورد (ملاصدرا،۱۳۶۰: ۲۵۰).(۳۱)
هم اینکه ملاصدرا عقیده داره بهترین نیرو و کمال انسانی قوه عقلی اونه که اون رو شایسته‌ی مقام خلیفه الهی می­کنه. بیان اون در کتاب اسرار الآیات اینطوریه:
بهترین و بالاترین نیرو که در انسانه و نیروی لیاقت خلافت الهی رو در عالم پیدا می کنه قوه و نیروی عقلیه، و بالاترین صفاتی که بدون به همه فرشتگان برتری پیدا می­کنه صفت علمه و حکمت. همون طورکه خدا نبات رو خلاصه و برگزیده عناصر و حیوان رو خلاصه و برگزیده نباتات قرار داد، همون طور آدم رو خلاصه و برگزیده عالم قرار داد، و اون رو چنا ن­که می فرماید بسیارگرامی داشت: «وَلَقَد کَرَّمنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلنا فِی البَّرِ وَ البَحرِ وَ رَزَقناهُم مِن الطَّیِباتِ وَ فَضَّلناهُم عَلی کَثیرٍ مِمن خَلَقنا تَفضیلاً»(اسراء/۷۰) پس نیروی عقل و معرفت رو آخر وجود آدم و مقصود از خلقت اون قرار داد، چون برتری آدم به نیروی جسم نیس (ملاصدرا، ۱۳۸۱: ۲۲۰).
ملاصدرا خوشبختی حقیقی وکمال پایانی رو نزدیکی به خدا و رسیدن به خوشبختی عالم آخرت، همون دانش اندوزی و معرفت، می دونه نه عمل و طاعتِ تنها؛ هر چند عمل خوب وسیله ایه واسه رسیدن به اون، و علم و معرفت یعنی میوه‌ی اون که آخرین حد ترقّی و کماله (ملاصدرا، ۱۳۸۰: ۱۲) کمال آدمی در پیش ملاصدرا وقتی صورت می پذیردکه بتونه به وسیله به کار گیری عقل فعّال خود رو به کمال برسونه اینجور کمالی در پیش ملاصدرا به وسیله عقل نظری شکل میگیره در واقع یه جریان اندیشگیه نه حاصل ریاضتای عملی صرف. بیان اون درکتاب مفاتیح الغیب به این صورت آمده:
کمال آدم در ره پیمودن و سلوکش به طرف حق تعالی موکول به کارگرفتن دو قوه س: یا علمیه که به طبق به یقین رسیدن در عقاید دقیق علمی که باریک تر از موه، و یا عملیه که به واسطه در کار گرفتن قوای سه گانه شهوی و غضبی و فکری، واسه تحصیل اخلاق عالی و ملکه علامت صورت میگیره (ملاصدرا، ۱۳۸۴: ۸۲۶).
البته باید دونست که ملاصدرا عقیده داره واسه رسیدن به کمال مشکلاتی وجود داردیا به بیان دیگه،مشکلاتی­است که باعث نبود رسیدن به کمال در نفس آدم می شه:
دلیل نبود تمایل آدم به اون کمال و خوشبختی بهتر از چند چیزه: یکی وقتی­که متعلق بدن و تعلّق خاطر به چیزهای مورد علاقه دنیوی داره در نتیجه، تخدیر از اون حاصله به وجود اومده توسط ناحیه­ی تعلق به دنیا … علت دیگه، نبود درک معقولات عینی و قناعت به درک وجود ذهنی اون­هاست. یعنی، فقطً با جمع آوری و حفظ صور عقلی، نمیشه به اون لذّات رسید، بلکه باید اون­ها رو مشاهده کرد. (ملاصدرا، ۱۳۶۰: ۲۵۱)(۳۲)
شاید بر این اساسه­که ملاصدرا می­گوید اگه مشکلات داخلی و خارجی از چهره نفس ناطقه انسانی زدوده شه و آدم به کمال برسه، صورت عالم ملک و ملکوت و شکل و هندسه واقعی عالم وجود بدون­گونه­که س در ایشون تجلی می­کنه. در آخر، درجه ای که آدم عقلی در سلوک عقلی خود در جست وجوی اون هستش و سیر وجودی اون به اون ختم می شه در بیان ایشون در این­گونه آمده:
بدون که وصول و رسیدن به حق تعالی از تموم نعمتا و سعادتا برتر و بهتره چون هر خیر و کمال و هر نعمت و خوشبختی در دنیا و آخرت قطره ای از دریای بخشش اون و پرتوای از نور و شهود اونه. واصل و ریشه هر خوشبختی و خوب بختی و خرمی و شادمانی یعنی ایمان به خدا، وکلمات و آیات و فرشتگان و کتاب­ها وفرستادگان اون و روز قیامت و خروج از این جهان پست و تاریک، و پرواز از عالم طبیعت و معدن پلیدی و ظلمت و پوسیدگی به عالم پاکی و قدس طهارت و نور ( ملاصدرا،۱۳۸۰: ۱۷ -۱۹).
در نتیجه، سالک عقلی با به کار گیری راه عقلی خود، هم اینکه ملاک و ملاک اصیل بودن وجود در همه مراحل سفر خود، مرحله به مرحله سیروجودی خود رو از درک در اصل هستیِ وجود و وجود عالم­شروع می­کنه تا فهمیدن به وجود واجب الوجود و تأمل دراسماء و صفات اون وجود مطلق ادامه می­دهد. آدم عقلی سیر وجودی خود رو به تعبیر عرفا در قوس نزولی­شروع می­کنه از پایین­ترین مرتبه تا این­که به وجود برتر بپردازه. وهمواره سالک خود رو تو یه سیر عقلی واحد که شروع و انجامی واسه اون تعریف شده می بینه و هیچوقت گسستی در این راه عقلی وجود نداره تا سالک بخواد بین مباحث پیوند برقرارکند. سالک عقلی به این مطلب هم علم داردکه درک وجود و به راه خاص وجود مطلق آخر سلوک عقلانی واسه اونه و خوشبختی و لذّت حقیقی واسه ایشون به ارمغان می­آورد.
۳-۴٫ سلوک: رهیافت عرفانیِ ملاصدرا
رهیافت عرفانی بر روش مکاشفه و براساس شهود و کشفه. آدم سالک در رهیافت عرفانی بر ذوق و قوه­ی حدس خود تأکید می­کنه تا بر عقل و نظر. مخصوصا آدم سالک در عرفان عملی که بیشتر بر ریاضت جسمی تأکید می­کنه تا به ­وسیله­ اون حجابای داخلی و برونی خود رو نابود کنه.

 

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 29
  • 30
  • 31
  • ...
  • 32
  • ...
  • 33
  • 34
  • 35
  • ...
  • 36
  • ...
  • 37
  • 38
  • 39
  • ...
  • 681
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

گروه ایده پردازان جوان

 درآمد از ترجمه آنلاین
 بازاریابی وفاداری مشتری
 جای خواب مناسب سگ
 نگهداری طوطی برزیلی
 درمان خارش بدن سگ
 عفونت خطرناک گربه
 درآمد از هوش مصنوعی
 پشت پرده خیانت مردان
 تفاوت عشق زن و مرد
 آموزش ابزار هوشمند Rytr
 آرایشگاه سگ ضروری
 آموزش ابزار Jasper
 خرگوش آنقوره شگفت انگیز
 رهایی از احساسات تلخ
 فروش محصولات فیزیکی
 نحوه عاشق شدن مردان
 رفع لینک های شکسته سئو
 اصول درآمد سوشال مدیا
 فروشگاه های تخصصی اینترنتی
 ساخت انیمیشن با Powtoon
 دادن قرص به گربه
 طراحی کارت ویزیت حرفه ای
 سرماخوردگی گربه مهم
 گربه سیامی شگفت انگیز
 بازاریابی عصبی کاربردی
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • تحقیقات انجام شده در مورد فرهنگ سیاسی مطلوبِ نهج البلاغه- فایل ۸
  • نگاهی به پایان نامه های انجام شده درباره اخلاق عملی در کلیله و دمنه و مرزبان نامه- فایل ۳
  • افراد نیازمند
  • گردشگری
  • دانلود پایان نامه های آماده – قسمت 4 – 8
  • سرمایه درگردش
  • ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی در رابطه با عوامل مؤثر بر استراتژی تجاری سازی فناوری مبتنی بر روش ...
  • توافق ژنو
  • ابهام و تعارض
  • اهدای جنین
  • پژوهش های کارشناسی ارشد درباره جرایم_بهداشتی،_درمانی_و_دارویی_در- فایل ۵
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان